فقيرى به آقايى و سرورى نرسيد ، و معروف است كه او - عليه السلام - به سبب تنگدستى به آن تن در داد كه برادرانش متكفل تأمين زندگى فرزندانش شوند .
ولى خداوند متعال با وسعت دادن به زندگى فرستادهاش بر او منت نهاد ، چه خديجه دختر خويلد كه از ثروتمندان قريش بود به او ايمان آورد و همسر رسول خدا شد و او - صلى اللَّه عليه و آله - به فضل خداوند سبحانه و تعالى ثروتمند شد .
«
وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى
- و تو را درويش يافت و توانگرت كرد . » [ 9 ] پيامبر از سرزمين محروميت برخاست ، پس يار محرومان بود ، و پروردگارش به او سفارش كرد كه با يتيم مدارا كند ، و از قهر او و تجاوز كردن به حقش خوددارى ورزد .
«
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ
- و به يتيم قهر و خشم مكن . » اين كه يتيم از يتيم بودن احساس نقص مىكند ، قهرى است كه براى او كافى است ، و اجتماع بايد اين نقص را با مهربانى نسبت به او جبران كند ، تا اين نقص عقدهاى بر جان او توليد نكند و خود را پست و زبون نپندارد ، و در صدد انتقام گرفتن از آن در بزرگسالى نيفتد ، و در اين هنگام به تعالى و استكبار در زمين و . . . و . . . متوسل نشود .
شايد تعبير به عدم توسل به قهر و فشار شامل دو امر بشود : اول دادن حقوق يتيم به او ، و دوم : نگرفتن حق او به قهر و تسلط .
قرآن جنبهء نفسانى يتيم را كه معمولا نيازمند به كمك مالى است نيز مراعات كرده است ، / 177 آيا مىدانيد براى چه ؟ اولا : براى آن كه همهء يتيمان به ديدن مهربانى و عطوفت معنوى نياز دارند ، در صورتى كه بعضى از آنان ممكن است به كمك مادى نيازمند نباشند ، ثانيا : بدان سبب كه نهى از طرف قهر قرار دادن آنان متضمن نهى از استضعاف مادّى ايشان نيز مىشود .
در فضيلت اهتمام به امر يتيمان و خوددارى از ستم كردن به ايشان ، نصوص فراوان در دست است ، و از جمله از رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه و آله - روايت شده است كه گفت : « هر كس دست رأفتى به سر يتيمى بكشد ، به شمارهء موهايى كه