معلول اول -
عقل اول است . « 1 »
معلوم -
معلوم بر دو قسم است يكى معلوم بالذات و ديگرى معلوم بالعرض . علم . « 2 »
معيت -
اقسام معيت به ازاى اقسام تقدم و تأخر است بر حسب مفهوم و معنى نه به حسب وجود . تقدم . « 3 »
مفارقات قدسى -
مراد از مفارقات قدسى عقول مجردهاند . در تحت عنوان عقل عقايد و آراى فلاسفه در مسألهء وجود مفارقات عقليه كه واسطهء در فيضاند و اول صوادرند بيان شد .
صدرا خود از طرقى چند وجود مفارقات متوسطه را ثابت كرده است . از اين قرار :
الف - اخبار و روايات كه فرمودند :
اول ما خلق اللَّه العقل و اول ما خلق اللَّه القلم و اول ما خلق اللَّه نورى و خلقت انا و على من نور واحد
و غيره .
ب - از طريق امتناع صدور كثير از واحد .
عقل ج - از طريق امكان اشرف . ممكن اشرف و قاعدهء امكان اشرف .
د - از طريق لزوم مناسبت ميان مقتضى و مقتضى و علت تامه و معلول و فاعل تام و فعلش .
ه - از طريق اخراج ما بالقوت الى ما بالفعل كه آنچه ذات اشياء را از قوت به فعل آرد بايد امرى باشد خارج از ذات آن و الا لازم آيد كه شىء واحد هم مفيد باشد و هم مستفيد پس بايد يك امر خارجى باشد و فعليت محض باشد كه مفيد فعليت باشد و آن عقل قدسى است كه محرك اول است و تمام اشياء را از قوت به فعليت آورد . و - از طريق هيولا و صورت و كيفيت تلازم ميان آن دو و لزوم امرى كه واهب الصور باشد و حافظ شخصيت اتصاليهء آنها باشد و آن بايد امر ثابت باشد و متبدل نباشد .
ز - از طريق طبيعت متجدده و اينكه طبيعت ديگر نتواند مفيض وجود او باشد و خود نتواند مفيض وجود خود باشد و الا دور و تسلسل لازم آيد و نفس هم نتواند مفيض باشد زيرا از جهت تعلقش به بدن حكمش حكم طبيعت است و هيولى هم نتواند باشد زيرا قوت محض است پس مفيض ، ذات مفارق عقلى است .
ح - از طريق اشواق و اغراض و ميول و توجه آنها به غايات كه ناچار هر نوع طبيعتى را غايت كمال عقلى است كه متوجه به آن و مرجع اشياء و موقف آنها است .
ط - از طريق آنكه مفيض فيض بر انواع محصله و طبايع متجدده نتواند امر متجدد و متغير باشد و بايد مفارقاتى باشند كه واسطه در قبول فيض باشند و مفيض بر موجودات ديگر و آنكه انواع محصله و صور نوعيه در قبول فيض احتياج به امكان استعدادى ندارند زيرا كلىاند و همان امكان ذاتى آنها كافى است در فيضان فيض و آنها واسطهاند در ايصال فيض بر امور متغيره و مفارقاتى نيز بايد باشند كه به ترتيب مفيض به آنها شوند و بالجمله فيض از مبدأ فياض مستقيما به موجودات ماديهء جزئيه نرسد و وسايطى بايد باشد و واسطهء بلا فصل ، مفارقاتاند .
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، ص 193 .
( 2 ) همان ، ج 6 ، ص 163 .
( 3 ) همان ، ج 3 ، صص 258 ، 270 .