لازم است كه در عقل هم متقدم بر كل باشد ( زيرا تقدم هر چيزى بر هر چيزى ، فقط در ظرف وجود همان چيز است ) .
اعتراض ششم اينكه آنچه كه در خارج ، حيوان است همان عينا جسم است به صورت حيوان ، پس چگونه جسم « به شرط لا » را مىتوان مأخوذ در حيوان و متقدم بر وى دانست در حالى كه هر دو در خارج يكى و متحدند .
اعتراض هفتم اينكه همانطور كه مفهوم جسم يعنى مفهوم جنس محتمل است كه انواع مختلفى باشد همچنين مفهوم نوع ، متحمل است كه اشخاص مختلفى باشد ( پس هر دو مفهوم در احتمال صدق بر افراد خود متساوىاند ) پس چگونه قسم اول را مفهومى مبهم و غير متحصل دانسته و قسم دوم را مفهومى غير مبهم بلكه متعين و متحصل دانستهايد .
( اينها بود اعتراضاتى كه بر سخنان شيخ در اين مقام ايراد كردهاند ) ولى ما در پاسخ اعتراض اول مىگوييم كه قيد اطلاق به هيچ وجه در مقسم ، منظور نيست ( بلكه مقسم ، ماهيت عارى از هر قيدى است حتى قيد اطلاق ، نظير موجود كه تقسيم مىشود به موجود مطلق و موجود مقيد و مقسم ، مطلق موجود است نه موجود مطلق و در اين جا نيز مقسم ، مطلق ماهيت است نه ماهيت مطلقه ) .
ماهيات الامكانيه -
ملا صدرا گويد :
عارفان و اهل ذوق گفتهاند كه ماهيات امكانيه امور عدمى مىباشند يعنى فى حد ذاته و به حسب ذوات موجود در اعيان نمىباشند و بلكه ماهيات امكانيه اطوار و شؤون وجودند و موجود بالعرضاند كه فرمودند
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
.
مبادى افعال -
كليهء افعال اختيارى كه از انسان صادر مىشود مسبوق به مقدمات و مبادى چند است كه آنها را مبادى عامهء افعال مىنامند و عبارتند از : 1 - تصور آن فعل 2 - اعتقاد به نفع و ضرر آن 3 - شوق 4 - اجماع 5 - قوت محركه كه محرك عضلات باشد و بالأخره تصور ، ميل ، شوق ، حركت كه به دنبال ارادهء جازم مىباشد . « 1 »
مبادى اربعه - مبادى طبيعيه - مبادى ماديه -
مراد علل اربعهء مادى ، صورى ، فاعلى و غايىاند . « 2 »
مبدأ المبادى -
مراد ذات حق است . « 3 »
مبدعات -
مبدعات موجوداتى هستند كه مسبوق به مادت و مدت نباشند مانند عقول و نفوس مجرده كه امكان آنها امكان ذاتى است و فاقد امكان استعدادى و جنبهء قوتاند . « 4 »
متخيله -
قوت متخيله را به اعتبار استعمال ناطقه ، مفكره هم گويند . خيال و حواس باطنه . « 5 »
متصورات و متخيلات -
آنچه به تصوّر و خيال درآيد ، آنچه در قوهء درّاكه صورت بندد ، صور ذهنى ، خيالى . ملا صدرا مىگويد آنچه را انسان تصور مىكند و يا در قوهء خيالش نقش مىبندد و ممكن است در خارج وجود داشته باشد و يا اگر وجود نداشته باشد بالأخره وجود يابد مگر مانعى از موانع بسيار اين جهان مادى مانع از وجود خارجى آن شود . « 6 »
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 1 ، صص 167 ، 280 .
( 2 ) همان ، ج 2 ، ص 224 و ج 6 ، صص 349 ، 617 .
( 3 ) همان ، ج 3 ، ص 9 .
( 4 ) مشاعر ، ص 58 .
( 5 ) همان و اسفار ، ج 4 ، ص 52 .
( 6 ) اسفار ، چاپ سنگى ، ج 1 ، سفر 2 ، ص 34 و ج 4 ، ص 52 .