از فعل وجود دارد و لكن آن كيفيت قوت كامل نيست و يكى از اجزاى قدرت است .
ملا صدرا مىگويد صاحب اين قول فراموش كرده است كه قوت گاه مقابل فعل است كه امكان از لوازم آن مىباشد و گاه منظور از قوت ، قوت ايجابى است براى فاعل تام الفاعليه و فراموش كرده است اين قوت را لازمى است كه آن امكان است و باز نمىداند كه اين امكان استعداد محض است و با فعليت جمع نمىشود و حال اين امكان مانند امكانات ذاتى نيست .
متكلمان گفتهاند قدرت در صورتى درست است كه دو جهت فعل و ترك آن در پارهاى از آن صادق باشد و بنابر اين فاعل دائم الفعل را قادر نمىنامند .
ملا صدرا گويد چون ما قادر را تفسير كردهايم به كسى كه با شعور از او فعل صادر شود ، پس هر كس از روى مشيت كارى را انجام بدهد چه فعل او دائم باشد يا نه ، قادر مختار است . . .
وى گويد نهايت قادر بر اقسامى است :
1 - فاعل بالقصد كه نسبت آن به دو طرف فعل و ترك آن متساوى باشد كه در انجام فعل نياز به امرى ديگر دارد مانند علم جديد يا وجود قابل و يا غير آن ، مانند وجود داعى يا زوال مانع .
2 - فاعل بالعناية كه منشأ فاعليت آن و علت صدور فعل ، از او و داعى صدور فعل ، مجرد علم او باشد به نظام فعل وجود و نه غير آن از امور زايده بر علم .
مانند افعال واجب تعالى .
3 - فاعل بالرضا كه منشأ فاعليت آن ذات عالمهء آن باشد نه غير آن و علم او به مجعولش عبارت از عين هويت مجعولش باشد . مانند ذات واجب به نزد اشراقيان كه نوريت ذاتى او سبب ظهور موجودات است در اعيان و مجعولات بالذات او انوار قاهره و مديرهء عقليه و نفسيه و به واسطهء آنها انوار عرضيه به ترتيب تا منتهى شود به غواسق در هر سه نوع فاعل ياد شده فاعليت آنها بالاختيار است . و سه قسم ديگر فاعل بالجبرند مانند :
4 - فاعل بالطبع كه به طبع جسمانى خود منشأ صدور فعل است به شرط عدم مانع .
5 - فاعل بالقسر كه با طبع مقسورهء خود فعل انجام مىدهد .
طبع مقسورهاى كه بر خلاف مقتضاى طبع اوليه او است يعنى اگر تحريك قاسرى نباشد طبع اوليه او چيز ديگرى است .
6 - فاعل بالتسخير و آن طبيعتى است كه به استخدام قوهء قاهره فعل انجام مىدهد . مانند قواى جذب ، دفع و غيره كه صدور اين افاعيل نه بر حسب طبع تنها است و نه بالقسرى است كه مخالف طبع است بلكه بر مبناى موافقت مبادى آنها است كه مقتضى آنها است .
در شواهد الربوبيه دربارهء قدرت خداوند گويد :
اشراق چهارم : در بيان قدرت و علم واجب الوجود به ذات خويش قدرت واجب الوجود عبارت است از صدور و فيضان اشياء ( مانند عقول و نفوس و اجرام و اجسام ) از ناحيهء ذات به صرف مشيت و ارادهاى كه عين ذات او است نه زايد بر ذات او ؛ و علم واجب الوجود به ذات خود كه عين همين عنايت ازليه است ، عبارت است از انكشاف ذات او براى ذات او ( كه لازمهء شدت وجود و كمال و تماميت ذات او است ) به وجهى كه كليهء خيرات و
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: السيد جعفر السجادي
ص٣٨٦