آنها را رد كرده گويد شفيع آن موجوداتىاند كه واقع در سلسلهء ايجاد و علت طوليهاند و در موجودات پست شفاعت و شفيع وجود ندارد ، كه فرمود
« وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ »
خلاصه اين كه ملا صدرا گويد مأذون براى شفاعت اولا و بالذات شخص حقيقت محمديه است كه در بدايت خلقت عقل اول و قلم اعلى و عقل قرآنى ناميده شده است و در آخر هم به محمد بن عبد اللَّه و خاتم انبيا ختم مىشود در مقام ظهور بشر جسمانى كه فرمود
« كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين »
و فرمود
« انا سيد ولد آدم و صاحب اللواء و فاتح باب الشفاعه يوم القيامه »
و بعد از او حقيقت علويه كه در بدايت به نام نفس كلى اولى و لوح محفوظ و قلم اعلى و ام الكتاب ناميده شد و سپس الاقرب فاالاقرب . ملا صدرا مراتب عقول و نفوس و افلاك را با مقام رسالت و ولايت و ائمهء دوازده گانه منطبق كرده است .
همانطور كه مراتب عقول و نفوس واسطهء در فيض به عناصر و مواليداند همانطور هم ائمه واسطهء در فيضاند به بندگان .
شكل -
شكل يكى از كيفيات مخصوصهء به كميات است چنانكه گفتهاند « الشكل هيئة حاصلة فى المقدار او المتقدر من جهة احاطة حدا و حدود » . « 1 »
شم -
در تحت عنوان كلمهء شامه بيان شد كه آن يكى از حواس ظاهره است كه عضو آن بينى است .
صدرا در مقام مقايسهء ميان شامه و ذوق گويد شم الطف از ذوق است چنانكه ذوق الطف از لمس است و در عين حال لمس و ذوق و شم « لامسه ذايقه و شامه » اكثف مشاعر و قوا مىباشند . حواس خمس ظاهرى . « 2 »
شؤونات و تجليات حق -
هويات وجودى عالم را شؤونات حق نامند . هر شأنى از شؤون حق مرتبهاى از وجود و هويتى از هويات است ملا صدرا گويد : « 3 » شؤونات و تجليات - حق تعالى را شؤونات و تجليات ذاتى است ازلا و ابدا و براى او بر حسب حقيقت ، اسمايى است و نيز بر حسب
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
شؤون و تجلياتى است ، متجدد و متعاقب و بر حسب آن شؤون ، اسما و صفات اضافى يا سلبى است و براى هر يك از آن سه قسم نوعى از وجود است زيرا وجود نظر به سعهء دايره او شامل همهء اشياء است حتى اعدام و قوتها و امكانات و استعدادات ، زيرا براى هر يك از آنها ماهيتى و معنايى است . فرق بين ذات ، صفت و اسم ، اين است كه ذات عبارت از هويت شىء و نحوه وجود او است يعنى وجود خاص به او . هر هويت وجودى را صفات كليه ذاتى است و صفات عرضى .
شوق -
ميل مفرط را شوق گويند و عبارت از طلب كمال « ما هو حاصل بوجه غير حاصل بوجه » مىباشد زيرا چيزى كه عادم امرى باشد رأسا مشتاق به آن نخواهد شد زيرا تصور آن را نمىكند كه مشتاق به آن شود و شوق به معدوم مطلق محال است .
و بالجمله شوق استدعاى كمال است . « 4 » شوق حيوانى عبارت از امرى است كه مبدأ
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 4 ، صص 163 ، 166 .
( 2 ) همان ، صص 138 ، 140 .
( 3 ) مفاتيح الغيب ، ص 327 .
( 4 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 241 - 243 .