مقلّد مثبّع :
كسى كه آگاه بر برخى از علوم شرعى باشد ، ولى نتواند اجتهاد كند و از ديگرى در استنباط حكم همراه با آگاهى از دليل حكم پيروى كند . به عنوان مثال واجبات وضو را بداند و بداند كه از آيهى 6 سورهى مائده گرفته شدهاند .
مقلّد عامى :
كسى كه از اقوال و اجتهادات يكى از ائمه پيروى كند ، بدون اينكه دليل قول و رأى او را بداند . عمل به سخن و رأى كسى كه سخنش حجت نيست .
از حكم عملى كه مىخواهد انجام دهد ، بپرسد . در پاسخ گفته شود :
حرام يا واجب است و او بدون شناخت دليلى كه حكم از آن گرفته شده از آن پيروى كند .
مقيّد :
مقيّد نقطه مقابل مطلق است .
لفظى است كه دلالت بر ماهيت چيزى باتوجه به يكى از صفات و عوارض آن بكند .
لفظى كه به واسطهى ذكر قيدى قابليت انتشار و انطباق بر ساير افراد را از دست داده باشد ، مانند
فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
( نساء / 92 ) ، كه لفظ رقبة مقيد به مؤمنه و بايد بردهى مؤمن را آزاد كند .
عبد صالح .
مكروه :
ترك آن موجب ستايش و انجام آن موجب نكوهش نيست .
مكره :
كسى كه بر اثر اجبار و بدون رضا و اختيار كارى را انجام دهد . از عوارض اهليت شمرده مىشود .
مكروه تحريمى :
شارع ترك آن را به طور جزم با دليل ظنى خواسته باشد ، مانند خواستگارى بر خواستگارى و بيع بر بيع ، خلوت با زن اجنبى .
مكروه تنزيهى :
شارع عدم انجام كارى را به گونهى قطعى نخواسته باشد ، خوردن گوشت اسب در هنگام جنگ .
مكلّف :
هر مسلمان بالغ و عاقلى كه شروط تكليف را داشته باشد و از عوارض و موانع شرعى به دور باشد .
و محكومعليه ناميده مىشود .
ملازمه :
چيزى مقتضى چيز ديگرى باشد . اولى ملزوم و دومى لازم است .
مانند طلوع خورشيد و وجود روز ، كه طلوع خورشيد مقتضى وجود روز است و ملزوم ناميده مىشود و وجود روز لازم است .