اتمام عمره نيز داده است و اگر عمره واجب نبود ، همراه حج كه واجب است ، ذكر نمىشد . پس اقتران آن با حج دليل بر واجب بودن حج است .
دلالت اقتضاء :
آن است كه صدق يا صحت منطوق متوقف بر اضمار و تقدير در كلام باشد .
دلالت كلام بر معنايى كه صدق يا صحت كلام از لحاظ عقلى يا شرعى متوقف بر تقدير آن باشد . دلالت اقتضاء ناميدن آن براى آن است كه درستى كلام مقتضى و مستدعى چنين معنايى است . مانند حديث نبوى « رفع عن أمتى الخطأ و النسيان » كه صدق اين كلام متوقف بر اضمار واژهى « مؤاخذة » است كه معناى حديث اينگونه مىشود كه مؤاخذهى خطا و فراموشى از امت من برداشته شده است و يا آيهى
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ
( يوسف / 83 ) .
دلالت التزامى :
دلالت لفظ بر معنايى كه خارج از معناى حقيقى يا مجازى آن است ، اما از نظر عقلى يا عرفى لازمهى آن است . مانند دلالت لفظ سقف بر ديوار ؛ چون اگر ديوار نباشد سقفى نيست و واژهى سقف عقلا بر وجود ديوار دلالت مىكند . سبب دلالت التزامى ناميدنش آن است معنايى كه از لفظ استفاده مىشود لفظ مستقيما بر آن دلالت نمىكند ، ولى معناى آن از نظر عقل و عرف لازم است .
دلالت لفظ بر لازم معناى ذهنى است ، مانند دلالت عدد چهار بر زوجيت .
دلالت التزامى شامل دلالت اقتضاء ، تنبيه ، ايماء و اشاره مىشود .
دلالت التزامى ، مفهوم است و غير آن منطوق است و لزوم داراى دو شرط است : يكم ، ذهنى و دوم ، لغوى باشد .
و اين دو شرط قابل انفكاك از يكديگر نيستند . اولى چون در حقيقت اين دلالت مدلول معناست نه مدلول لفظ ، چون لفظ بهطور غيرمستقيم بر آن دلالت مىكند و اما دومى چون لغت از اهلش گرفته مىشود و عقل در درك آن استقلال ندارد ، بلكه آنچه كه عقل در درك آن مستقل است ، وجوب واجبات و محال بودن محالات است ، نه درك يكى از ممكنات و لغت يكى از ممكنات است .