« فيحتمل أن تكون موضوعة لايجاد الاشارة الى مبهم متوقع دفع ابهامه ، بحيث يكون عملها امرين :
احدهما اصل الاشارة ، و ثانيهما افهام المشار اليه المتوقع للتوصيف لا بما انه مشار اليه » . « 1 »
درباره وضع موصولات ، ميان اصولىها اختلافنظر است ؛ مشهور معتقدند در موصولات ، وضع عام و موضوع له خاص است ، اما برخى مانند مرحوم « آخوند خراسانى » بر اين باورند كه وضع عام و موضوع له عام مىباشد و تشخص به وسيله استعمال است .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 27 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 91 .
وضع نكرات
معنا و موضوع له اسماى نكره اسم نكره ، لفظى است كه براى دلالت بر يك فرد نامعين از جنس خودش ، وضع شده است ، مانند : « اسد » ، « انسان » و « رجل » .
در وضع نكرات اختلاف وجود دارد ؛ برخى معتقدند نكره براى فرد مردد از افراد يك ماهيت ، و گروهى ديگر اعتقاد دارند اسم نكره براى ماهيت كلى با قيد وحدت وضع شده است . « 1 * »
خمينى ، روح الله ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 531 .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 241 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 399 .
وضع نوعى
تصور اجمالى لفظ توسط واضع هنگام وضع وضع نوعى ، مقابل وضع شخصى مىباشد . تقسيم وضع به نوعى و شخصى ، به لحاظ چگونگى تصور لفظ هنگام وضع صورت مىپذيرد ؛ به اين بيان كه واضع در هنگام وضع ، ناگزير از تصور لفظ و معنا است تا بتواند ميان آنها ربط ايجاد كند . وضع نوعى به اين معنا است كه واضع هنگام وضع ، لفظ را به نفسه و به صورت تفصيلى تصور نمىكند ، بلكه به وجهه و بهطور اجمالى تصور مىنمايد ، مانند : وضع هيئتها ، زيرا هيئتها داراى معانى ربطى و غير مستقل بوده و تصور آنها ، به صورت مستقل و تفصيلى ممكن نيست ، و ازاينرو ، لازم است هر هيئتى با ماده خاص خود تصور شود . و از آنجا كه مواد نامتناهى مىباشد و واضع نمىتواند يكايك آنها را تصور نمايد ، ناگزير از تصور عنوانى است كه به همه آنها اشاره داشته باشد ؛ يعنى يك عنوان كلى را تصور كند و آن را آينه و نمونه افراد ديگر قرار دهد ؛ براى مثال ، مىگويد : هر هيئتى كه بر وزن « فعل » در ضمن هر مادهاى باشد ، آن را براى دلالت بر نسبت بين فعل و فاعل در زمان گذشته وضع مىكنم .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 53 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 58 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 377 .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 94 .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 213 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 289 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 30 .
شهابى ، محمود ، تقريرات اصول ، جزء 2 ، ص 36 .
وضع هيئات
چگونگى وضع هيئت الفاظ وضع هيئات ، مقابل وضع مواد است . هيئت بر دو نوع است :
1 . هيئت افرادى ، مانند : هيئت مشتقات و افعال ، همچون هيئت فعل در ضرب يا هيئت مصدر ( كه هيئت كلمات مفرد مىباشد نه مركبات ) ؛
2 . هيئت تركيبى ، مانند : هيئت تركيبى در جمله « زيد قائم » .
اين نوع وضع ، از نظر مشهور اصوليون ، از باب وضع نوعى است نه شخصى .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 31 - 30 ) .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 142 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 377 .
وضع هيئات افرادى
چگونگى وضع هيئت الفاظ مفرد وضع هيئت افرادى ، مقابل وضع هيئت تركيبى است .
وضع هيئت افرادى ، همانند وضع هيئت مشتقات و افعال است كه جمله تام يا ناقص نمىباشد مثل : هيئت فعل در « ضرب » ، كه بر نسبت ضرب به فاعلى در زمان گذشته دلالت مىكند .
نيز ر . ك : وضع هيئت افعال .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 30 .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 306 .
وضع هيئات انشايى
ر . ك : وضع جملههاى انشايى
وضع هيئات تركيبى
چگونگى وضع هيئت الفاظ مركّب وضع هيئات تركيبى ، عبارت است از وضع هيئتهاى به دست آمده از مجموع دو يا چند كلمه ، كه معنايى غير از معناى مفردات را افاده مىكند ؛ براى مثال ، در جمله اسميه « زيد قائم »
هامش
( 1 ) . خمينى ، روح الله ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص 98 .
( 1 * ) . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص ( 199 - 198 ) .