مانند مرحوم « سيد مرتضى » معتقدند ميان اين نوع قياس با ساير قياسها فرقى وجود ندارد و ادله منع از عمل به قياس ، اين مورد را نيز شامل مىگردد .
عدهاى ديگر از علما نيز اين نوع قياس را در حقيقت ، قياس نشمردهاند ، بلكه آن را در قلمرو سنت داخل نمودهاند . « 1 »
آمدى ، على بن محمد ، الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 4 ، 3 ، ص 312 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 182 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 519 .
طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 305 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 179 .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 230 .
مجاهد ، محمد بن على ، مفاتيح الاصول ، ص 659 .
بهبهانى ، محمد باقر بن محمد اكمل ، الفوائد الحائرية ، ص 148 و 293 .
زحيلى ، وهبه ، الوجيز فى اصول الفقه ، ص 75 .
جعفرى لنگرودى ، محمد جعفر ، دانشنامه حقوقى ، ج 2 ، ص 494 .
غزالى ، محمد بن محمد ، المستصفى من علم الاصول ( به ضميمه فواتح الرحموت بشرح مسلم الثبوت ) ، ج 2 ، ص 272 .
قياس منصوصه
ر . ك : قياس منصوص العلة
قياس منطقى
ر . ك : قياس ( منطق )
قياس منقح المناط
ر . ك : قياس تنقيح مناط
قياس مؤثر
قياس مبتنى بر وصف مناسب مؤثر قياس مؤثر ، مقابل قياس ملايم بودن و به قياسى گفته مىشود كه علت آن ، وصف مناسب مؤثر مىباشد ؛ به بيان ديگر ، هرگاه وصف مناسبى كه علت بودنش براى حكم از راه نص يا اجماع ثابت شده است ، علت قياس باشد ، اين نوع قياس را ، قياس مؤثر مىنامند . « 1 * »
نكته :
در تعريف قياس مؤثر تعبيرهاى مختلفى به كار برده شده كه از اختلاف در تعريف « مناسب مؤثر » سرچشمه مىگيرد .
نيز ر . ك : مناسب مؤثر .
غزالى ، محمد بن محمد ، المستصفى من علم الاصول ( به ضميمه فواتح الرحموت بشرح مسلم الثبوت ) ، ج 2 ، ص 319 .
جعفرى لنگرودى ، محمد جعفر ، دانشنامه حقوقى ، ج 2 ، ص 492 .
طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص ( 312 - 311 ) .
قياس يقينى
ر . ك : قياس قطعى
قيد
عبارت محدودكننده شمول مفهوم كلام ديگر قيد ، در لغت به معناى ريسمان و مانند آن است كه براى حفظ چارپايان به پاى آنان مىبندند ، و در اصطلاح ، كلمه يا كلامى است كه به كلمه يا كلام ديگر افزوده مىشود تا عموم و شمول مفهوم آن را محدود سازد .
بحث از قيد ، در علم اصول در مباحث متعددى همچون اطلاق و تقييد ، عام و خاص و مفهوم وصف مطرح شده است .
سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 3 ، ص 586 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص ( 262 - 261 ) .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ج 1 ، 2 ، ص 164 .
قيد احترازى
قيد محدودكننده دايره مفهومى كلام قيد احترازى ، مقابل قيد غير احترازى بوده و به قيدى گفته مىشود كه براى تنگ كردن دايره موضوع حكم و خارج كردن غير موضوع مقيد ، از شمول حكم نسبت به آن ، در كلام مىآيد ، مانند آنكه مولا بگويد : « اعتق رقبة مؤمنة ؛ برده مؤمنى را آزاد كن » كه در اينجا قيد « ايمان » براى احتراز از آزاد كردن برده كافر است ؛ يعنى او را از شمول حكم آزادى خارج مىسازد . « 1 - »
نكته : اصل در قيود ، احترازى بودن است .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 262 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 2 ، ص 221 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 33 .
قيد اختيارى
قيد قابل ايجاد به اختيار و قدرت مكلّف قيد اختيارى ، مقابل قيد غير اختيارى بوده و به قيدى گفته مىشود كه ايجاد آن در خارج در اختيار مكلف و مقدور او مىباشد ، مانند : طهارت نسبت به نماز ، كه وجود نماز مقيد به وجود طهارت است ، و ايجاد طهارت نيز مقدور مكلف مىباشد .
نكته :
در جاهايى كه طلب ، به قيد خاصى مقيد مىگردد ، اين قيد يا اختيارى است و يا غير اختيارى ، و در صورتى كه اختيارى باشد نيز دو صورت دارد :
1 . قيدى كه امتثال امر شرعى ، به وجود آن متوقف است و مورد طلب قرار گرفته است ، مانند : طهارت براى نماز واجب ، كه در اين صورت اين قيد ، قيد واجب مىشود ؛
2 . قيدى كه فعليت وجوب برآن متوقف است و مورد طلب قرار نگرفته است بلكه مفروض الوجود در نظر گرفته مىشود ، مانند : استطاعت نسبت به حج ، كه در اين صورت ، اين قيد ، قيد وجوب به شمار مىآيد .
هامش
( 1 ) . جناتى ، محمد ابراهيم ، منابع اجتهاد ( از ديدگاه مذاهب اسلامى ) ، ص 298 .
( 1 * ) . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 688 .
( 1 - ) . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ص ( 125 - 124 ) .