قياس تخريج مناط
سرايت دادن حكم « اصل » به « فرع » به واسطه تخريج مناط قياس تخريج مناط ، قياسى است كه علت آن از راه تخريج مناط استخراج شده باشد . بنابراين ، در مواردى كه شارع از طريق نص ، حكم موضوعى را بيان نموده و به علت حكم تصريح نكرده ، اگر مجتهدى بخواهد به كمك قياس موردى ديگر كه درباره آن نص وجود ندارد با اين مورد كه حكم آن معلوم است ، حكم مورد مجهول را به دست آورد ، براى تكميل اركان قياس بايد علت حكم اصل و مناط آن را نزد شارع به دست آورد . در اينگونه موارد اگر مجتهد با تمسك به مسالك علت ( طرق كشف علت ) همچون سبر و تقسيم و مناسبت ، مناط حكم اصل را استخراج نمايد ، اركان قياس وى كامل مىشود و مىتواند حكم اصل را به فرع سرايت دهد . به چنين قياسى ، قياس تخريج مناط مىگويند .
براى مثال ، اگر شارع بگويد : رباى در گندم حرام است ، ولى علت و مناط حكم حرمت را بيان نكند ، مجتهد به كمك « مسالك علت » ، علت حرمت ربا در گندم را مكيل و موزون بودن آن تشخيص دهد ، مىتواند با تشكيل قياسى ، حكم حرمت ربا را به هر مكيل و موزونى تعميم و سرايت دهد .
نكته :
از ديدگاه شيعه ، چنين قياسى ظنى است و حجيت ندارد .
نيز ر . ك : تخريج مناط .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 141 .
مختارى مازندرانى ، محمد حسين ، فرهنگ اصطلاحات اصولى ، ص 92 .
جناتى ، محمد ابراهيم ، ادوار اجتهاد ، ص 177 .
ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 2 ، ص 87 .
قياس تشبيه
ر . ك : قياس ( اصول )
قياس تمثيل
ر . ك : قياس ( اصول )
قياس تنقيح مناط
سرايت دادن حكم « اصل » به « فرع » به واسطه تنقيح مناط قياس تنقيح مناط ، قياسى است كه از راه تنقيح مناط ، يعنى از اعتبار انداختن اوصافى كه در ثبوت حكم بر اصل مدخليتى ندارد ، انجام مىگيرد .
به بيان ديگر ، با پاكيزه و منقح ساختن ملاك و مناط ، دايره شمول حكم توسعه داده مىشود و حكم به موارد ديگر سرايت مىكند نه آنكه علت حكم استخراج مىشود زيرا علت حكم در كلام شارع با اوصاف زايد ذكر شده است . براى مثال ، در « حديث اعرابى » آمده است كه شخصى خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد و عرض كرد : « واقعت اهلى فى نهار رمضان . . . » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « اعتق رقبة » ؛ با دقت در اوصافى كه همراه حكم است معلوم مىشود كه وصف اعرابى بودن و نيز اوصافى مانند اهل ، زوجه بودن و . . . در حكم ، اثر ندارد ؛ بنابراين ، حكم هر مرد و زنى كه اين عمل را انجام باشد بر اعرابى قياس مىگردد .
نكته :
هرگاه تنقيح مناط به صورت قطعى انجام گيرد حجت است ، ولى اگر به صورت ظنى باشد نزد شيعه حجت نيست .
نيز ر . ك : تنقيح مناط .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 519 .
جناتى ، محمد ابراهيم ، منابع اجتهاد ( از ديدگاه مذاهب اسلامى ) ، ص 300 .
خلاف ، عبد الوهاب ، علم اصول الفقه و خلاصة التشريع الاسلامى ، ص 78 .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 691 .
طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 315 .
قياس جلى
قياس داراى « علّت » منصوص ، با علم به عدم تأثير فرقهاى اصل و فرع در حكم قياس جلى ، مقابل قياس خفى بوده و به قياسى گفته مىشود كه علت آنچه از طريق نص ، چه اجماع و چه غير آنها معلوم باشد و علاوه برآن ، معلوم باشد كه فرقهاى ميان اصل و فرع در اختلاف حكم آن دو ، تأثير ندارد ؛ مثل مقايسه « حرمت زدن پدر و مادر » با « حرمت اف گفتن به آنها » كه در اين قياس ، به علت حكم تحريم اف گفتن علم وجود دارد و آن آزردن پدر و مادر است . همچنين به عدم تأثير تفاوتهاى موجود بين اف گفتن و زدن در تفاوت حكم آنها قطع وجود دارد .
به اين ترتيب ، حكم حرمت از اصل به فرع سرايت مىكند .
مثال ديگر ، قياس امه ( كنيز ) به عبد است ، زيرا علم داريم كه مرد يا زن بودن ، فارق بين اين دو در احكام عتق نيست .
نكته اول :
« حنفى » ها قياس جلى و قياس خفى را بهگونهاى ديگر معنا نمودهاند .
در كتاب « اصول الفقه الاسلامى » آمده است :
« هذا و قد جرى الحنفية على اصطلاح آخر فى القياس الجلى و القياس الخفى ، القياس الجلى : هو القياس الظاهر الذى يتبادر اليه الذهن و تسبق اليه الافهام بسبب ظهور العلة فيه . . . » . « 1 »
نكته دوم :
در مصاديق قياس جلى نيز اختلاف وجود دارد ؛ « 2 » عدهاى از اصوليون اهل سنت هر قياسى را جلى مىدانند ، اما برخى ديگر با آن مخالفاند و فقط قياسى را كه از راههايى چون نص ، اجماع ، و اولويت ، به علت آن يقين حاصل شود جلى مىدانند . « 3 »
پاورقی
( 1 ) . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص ( 704 - 703 ) .
( 2 ) . جناتى ، محمد ابراهيم ، منابع اجتهاد ( از ديدگاه مذاهب اسلامى ) ، ص 267 .
( 3 ) . باجى ، سليمان بن خلف ، احكام الفصول فى احكام الاصول ، ص 550 .