يكى از قضايايى كه در اصول از آن بحث شده و ثمرات فقهى فراوانى هم دارد ، قضيه « مغيّا » به غايت مىباشد ؛ يعنى قضيهاى كه در آن از كلماتى مثل « الى » يا « حتى » كه بر غايت دلالت مىكنند ، استفاده شده باشد .
در قضاياى « مغيا به غايت » دو بحث وجود دارد :
1 . آيا غايت در مغيا داخل است يا خارج از آن مىباشد ؟
2 . آيا قضيه غايى بر انتفاى حكم ، هنگام انتفاى غايت دلالت مىكند يا خير ؟
اگر در بحث اول ثابت شد كه غايت در مغيا داخل است ، بحث مفهوم ، فقط نسبت به بعد از غايت جارى مىشود ، و اگر ثابت شد غايت از مغيا خارج است ، بحث مفهوم ، غايت را هم افزون بر ما بعد الغايه دربر گرفته و آن را در دايره قضيه مفهومى قرار مىدهد .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 125 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 3 ، ص 327 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص ( 140 - 137 ) .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 246 .
شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 5 ، ص 5 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص ( 267 - 265 ) .
غايت استعمال
ر . ك : دواعى استعمال
غايت اصول فقه
ر . ك : فايده اصول فقه
غايت حكم
كلمه دلالتكننده بر نهايت استمرار حكم غايت حكم ، مقابل غايت موضوع بوده و عبارت است از غايتى كه قيد حكم محسوب مىشود و استمرار حكم را معين مىكند ، مانند : قضيه « كل شىء طاهر حتى تعلم انه قذر » ، كه « كل شىء » موضوع و « طاهر » حكم است ، و قيد « حتى » غايت براى « طاهر » است و در حقيقت ، از شئون محمول شمرده مىشود .
البته برخى در همين قضيه ، « حتى » را قيد موضوع گرفتهاند .
در بحث مفهوم غايت ، برخى بين غايت موضوع و غايت حكم تفصيل دادهاند ؛ به اين بيان كه اگر غايت حكم باشد ، مفهوم ثابت است و بر « انتفاء الحكم بعد تحقق الغاية » دلالت مىكند ؛ اما اگر غايت ، غايت موضوع باشد ، دليلى بر مفهوم داشتن غايت ، وجود ندارد .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 140 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 247 - 246 ) .
حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص ( 129 - 127 ) .
خمينى ، روح الله ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 2 ، ص 220 .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ج 2 ، 1 ، ص 169 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 7 ، ص 555 .
شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 5 ، ص 7 .
غايت غير فورى
غايت مركب از اجزا و داراى ابتدا و انتها غايت غير فورى ، مقابل غايت فورى مىباشد و عبارت است از ، غايتى كه مركب از اجزا بوده و ابتدا و انتها دارد ؛ براى مثال ، در جمله «
أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ
» ، « ليل » مجموعه مركبى است كه داراى اجزاى زمانى كه در امتداد زمان به تدريج موجود مىشوند است . يا در جمله « سرت من البصرة الى الكوفة » ، « كوفه » يك مجموعه مركب از اجزاى مكانى است . همچنين در مثال :
« كل السمكة حتى رأسها » ، « رأس » مركب و داراى اجزا است كه ابتدا و انتها دارد .
نزاع اصوليون در اينكه آيا خود غايت نيز در مغيا داخل است يا نه ، مربوط به همين غايت است .
حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 128 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 7 ، ص ( 566 - 565 ) .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 247 .
غايت فورى
غايت بسيط و فاقد ابتدا و انتها غايت فورى ، به غايتى گفته مىشود كه بسيط بوده و ابتدا و انتها ندارد ؛ براى مثال ، در جمله « كل شىء لك حلال حتى تعرف انه حرام بعينه » ، شناخت حرام ، غايت فورى است ، چون ابتدا و انتها در آن تصور ندارد و به مجرد حصول معرفت ، حليت از بين مىرود ؛ به خلاف « كل شىء لك حلال حتى يوم الجمعة » كه غايت در آن ، روز جمعه است كه پارهاى از زمان بوده و ابتدا و انتهاى آن مشخص مىباشد .
نكته :
برخى از اصولىها اعتقاد دارند جمله غايى بدون قرينه ، هيچ ظهورى در خروج « نفس غايت » از حكم مغيّا يا دخول در آن ندارد ، مگر در مواردى كه غايت فوريت داشته باشد ، مثل « معرفت حرام » كه در چنين جاهايى خود غايت و ما بعد آن از حكم مغيا خارج مىباشد .
حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 128 .