تعداد اين علايق و مناسبتها زياد است كه برخى از آنها عبارت است از :
1 . علاقه مشابهت : مانند اينكه كلمه « اسد » كه به معناى حيوان مفترس است بر مرد شجاع اطلاق شود ، به اين مناسبت كه مرد شجاع ، در شجاعت مانند « اسد » است ؛
2 . علاقه حالّ و محلّ : مانند قريه و اهل قريه كه دو مفهوم جدا بوده و از اين نظر كه يكى در ميان ديگرى مستقر شده است ، مىتوان قريه را بهطور مجاز بر اهل قريه اطلاق كرد و گفت : «
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ
» ؛
3 . علاقه جزء و كل : به سبب اين علاقه مىتوان لفظ جزء را در تمام كل به كار برد ؛ براى مثال ، « رقبه » گردن را كه جزئى از بدن انسان است ، مىتوان به تمام انسان اطلاق كرد و گفت : « أعتق رقبة » ؛
4 . علاقه سببيت و مسببيت ؛
5 . علاقه شرط و مشروط ؛
6 . علاقه ظرف و مظروف .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 67 .
رشاد ، محمد ، اصول فقه ، ص ( 15 - 14 ) .
محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 32 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 35 - 34 ) .
علايم حقيقت
ابزار عرفى شناخت استعمالات حقيقى از مجازى علايم حقيقت ، به معناى نشانهها و شيوههاى عرفى است كه عرف به كمك آنها ، نوع استعمال يك لفظ در معنا را از نظر حقيقت بودن يا نبودن مشخص مىكند ؛ به بيان ديگر ، گاهى انسان شك مىكند كه يك لفظ براى معنايى خاص وضع شده يا نه ، براى مثال شك مىكند كه لفظ « اسد » براى حيوان درنده وضع شده يا نه ، در نتيجه ، نمىداند آيا استعمال اين لفظ در اين معنا ، به صورت مجاز است تا به قرينه صارفه نياز باشد يا به صورت حقيقت است .
علماى اصول ، براى تشخيص معناى حقيقى از معناى مجازى ، راهها و نشانههاى مختلفى ذكر نمودهاند ؛ براى مثال ، در كتاب « هداية المسترشدين » بيش از دوازده علامت ذكر شده است ، ولى مهمترين و معروفترين آنها سه علامت است :
1 . تبادر ؛ 2 . عدم صحت سلب ؛ 3 . اطراد .
بروجردى ، حسين ، نهاية الاصول ، ص ( 41 - 39 ) .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 84 .
محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص ( 31 - 30 ) .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص ( 62 - 61 ) .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 192 .
اصفهانى ، محمد تقى بن عبد الرحيم ، هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين ، ص ( 52 - 41 ) .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 34 - 31 ) .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 34 - 33 ) .
علايم مجاز
ابزار عرفى شناخت استعمالات مجازى از حقيقى علايم مجاز ، مقابل علايم حقيقت ، و به معناى نشانهها و شيوههاى عرفى است كه عرف به كمك آنها ، نوع استعمال يك لفظ در معنا را از لحاظ مجاز بودن يا نبودن ، مشخص مىكند ؛ به بيان ديگر ، گاهى انسان شك مىكند كه يك لفظ در معناى خاصى ، به صورت مجازى به كار رفته يا نه ، كه در اينگونه موارد ، نشانههايى وجود دارد كه به كمك آنها ، معناى مجاز تمييز داده مىشود و به آنها علايم مجاز مىگويند .
علماى اصول براى تشخيص معناى مجازى ، راهها و نشانههاى متعددى ذكر كردهاند كه برخى از آنها عبارت است از :
1 . تبادر معناى ديگر ؛ 2 . صحت سلب ؛ 3 . عدم اطراد ؛ 4 .
عدم صحت استثنا .
بروجردى ، حسين ، نهاية الاصول ، ص ( 41 - 39 ) .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص ( 72 - 71 ) .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 192 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 34 - 31 ) .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 34 - 33 ) .
علايم وضع
ر . ك : علايم حقيقت
[ علت ]
علت ( قياس )
وصف مشترك ميان اصل و فرع در قياس فقهى علت ( قياس ) از اركان قياس و به معناى وصفى است كه وجود آن در اصل ، باعث تعلق حكم شرعى به وصف گرديده است ؛ به بيان ديگر ، وصف مشترك ميان اصل و فرع است كه علت براى سرايت حكم اصل به فرع مىگردد ؛ براى مثال ، در قياس نبيذ به خمر ، مجتهد از طريق نص پى مىبرد كه خمر به خاطر وجود وصف « اسكار » حرام شده است پس وصف اسكار همان علت ( قياس ) است آنگاه به دليل وجود اين وصف در نبيذ ، حكم حرمت را از خمر ( اصل ) به نبيذ ( فرع ) سرايت مىدهد .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 606 .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 4 ، ص 56 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 170 .
خضرى ، محمد ، اصول الفقه ، ص 338 .
خلاف ، عبد الوهاب ، علم اصول الفقه و خلاصة التشريع الاسلامى ، ص 60 .
آمدى ، على بن محمد ، الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 2 ، ص 173 .