المرأة و العبد و قد حكى هذا فى المنية عن بعض فقال و رجح بعضهم بالذكورة و الحرية قياسا على الشهادة و قال شيخنا فى ( النهاية ) لا بأس به ، انتهى . قلت عزى هذا فى ( النهاية ) الى قوم » . « 1 »
يكى از مرجحات غير منصوص ، ذكوريت راوى است .
كسانى كه ذكوريت راوى را از مرجحات غير منصوص مىدانند ، اين مسئله را به باب شهادات قياس نمودهاند .
ذى المقدمه
شىء متوقف بر شىء ديگر به حسب وجود ذى المقدمه ، در لغت به چيزى گفته مىشود كه داراى مقدمه باشد و در اصطلاح ، عبارت است از چيزى كه وجود آن متوقف بر وجود مقدمه بوده و بين وجود آن و وجود مقدمه ، تغاير ( هرچند اعتبارى ) است ؛ به بيان ديگر ، ذى المقدمه چيزى است كه بين آن و چيز ديگر ( مقدمه ) رابطه مقدميت وجود داشته باشد ؛ يعنى تحقق آن به تحقق مقدمه وابسته باشد .
نيز ر . ك : مقدمه .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 336 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 2 ، ص 134 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 2 ، ص 235 .
خمينى ، روح اللّه ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص 356 .
عراقى ، ضياء الدين ، مقالات الاصول ، ص 290 .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 2 ، ص 300 .
اصفهانى ، محمد تقى بن عبد الرحيم ، هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين ، ص 192 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 156 .
« ر »
رافعيت
اعتبار رافع بودن چيزى براى مأمور به رافعيت ، از اقسام احكام وضعى ، و به معناى اعتبار رافع بودن چيزى براى مأمور به است ، و به چيزى رافع گفته مىشود كه مقتضى را از بين مىبرد ، مانند : حايض شدن بعد از آغاز وقت نماز ، كه رافع وجوب نماز است .
بنابراين ، رافع هميشه بعد از وجود مقتضى معنا پيدا مىكند ، زيرا قابليت بقاى مقتضى را از بين مىبرد ، خواه رافعيت آن شرعى باشد ، مثل : « حرج » و « ضرر » و خواه عقلى مثل : « تعذر و محال بودن كارى و يا عدم قدرت مكلف بر انجام دو امر متزاحم » .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 2 ، ص 170 .
خويى ، ابو القاسم ، مصباح الاصول ، ج 2 ، ص 257 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 75 .
همان ، ج 4 ، ص 290 .
كوثرانى ، محمود ، الاستصحاب فى الشريعة الاسلامية ، ص ( 168 - 167 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 5 ، ص 318 و 320 .
راوى
روايتكننده حديث از معصوم عليه السّلام با سلسله سند راوى ، در لغت به معناى روايتكننده و كسى است كه خبر يا حديث يا حكايتى را از ديگرى روايت مىكند .
نزد محدثان ، راوى كسى است كه حديث را با سلسله سند از معصوم عليه السّلام نقل مىكند .
در كتاب « كشاف اصطلاحات الفنون » آمده است :
« و الراوى عند المحدثين ناقل الحديث بالاسناد » . « 1 * »
نكته :
شرايط راوى نزد علماى شيعه عبارت است از :
1 . بلوغ و عقل ؛ بنابراين ، خبر ديوانه و غير بالغ مورد قبول نيست ؛
2 . اسلام ؛ بنابراين ، خبر غير مسلمان حجت نيست ؛
3 . ايمان ؛ به معناى امامى مذهب بودن راوى ؛
4 . عدالت ؛ به معناى ملكه پرهيز از كبائر و عدم اصرار بر صغاير ؛
5 . ضبط ؛ به اين معنا كه راوى كمتر سهو و اشتباه داشته باشد ، نه اينكه از سهو و نسيان مبرا باشد . « 2 »
به اعتبار وجود يا عدم وجود برخى از اين شرايط ، حديث به صفاتى همچون « صحيح » ، « حسن » ، « موثّق » و « ضعيف » متّصف مىشود .
راههاى استنباط علت حكم
ر . ك : مسالك علت
راههاى شناخت حقيقت
ر . ك : علايم حقيقت
رتبه اصول فقه
بحث از جايگاه علم اصول فقه ميان علوم اسلامى منظور از رتبه اصول فقه ، جايگاه و موقعيتى است كه علم اصول فقه در ميان ساير علوم رايج در حوزههاى علمى دارد .
از آنجايى كه اصول فقه علمى است كه قواعد آن در استنباط احكام شرعى مورد استفاده قرار مىگيرد و بحث از احكام شرعى در فقه مطرح مىگردد ، اين علم ، مقدمه علم فقه به حساب آمده و رتبه و شرافت علم فقه ، از آن بالاتر است . « 1 - » و از آنجا كه فهم اصول فقه ، متوقف بر دانستن منطق ، ادبيات عرب و كليات علم درايه و رجال است ، رتبه آن ، از اين علوم بالاتر است .
هامش
( 1 ) . مجاهد ، محمد بن على ، مفاتيح الاصول ، ص 691 .
( 1 * ) . تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 1 ، ص 27 و 607 .
( 2 ) . صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 199 .
( 1 - ) . صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 28 .