جمع محلّى به الف و لام
ر . ك : جمع محلّى به لام
جمع محلّى به لام
اسم جمع داراى الف و لام جنس ، از الفاظ عموم جمع محلّى به لام ، به اسم جمعى مىگويند كه بر سر آن الف و لام جنس وارد مىشود .
اكثر قريب به اتفاق علماى اصول جمع محلى به لام را از الفاظ عموم مىدانند ، اما در چگونگى استفاده عموم از آن اختلاف دارند :
1 . برخى آن را از طريق وضع « ال » براى دلالت بر عموم توجيه نمودهاند و براى صحت ادعاى خود به تبادر تمسك نموده و ادعا كردهاند در مواردى كه الف و لام جمع دلالت بر عهد نكند از آن عموم متبادر مىگردد ؛
2 . گروهى آن را از طريق اطلاق و مقدمات حكمت اثبات نمودهاند ؛
3 . عدهاى به دليل عقلى استدلال نمودهاند ؛ به اين بيان كه جمع محلى به لام مركب از دو چيز است : اسم جمع ، « ال » تعريف .
اسم جمع بر افراد نامعينى دلالت مىكند ، اما « ال » تعريف ، بر تعيين دلالت مىنمايد ؛ به اين صورت ، مجموع اين دو بر روى هم بر افراد معين دلالت مىنمايد .
در پاسخ به اين پرسش كه در جمع ، كدام مرتبه از مراتب آن ، معين است ، گفته شده كه در هر جمعى اقصى ( بالاترين ) مراتب آن معين است ؛ بنابراين ، اگر در يك اجتماع نه نفره از علما ، پدر به فرزندش بگويد : « اكرم العلماء » ، فرزند مىداند كه حكم اكرام بر روى همه افراد رفته است و به همين خاطر از آن عموم استفاده مىشود .
اگر اشكال شود كه در جمع ، ادنى ( پايينترين ) مراتب آن نيز معين است كه سه نفر مىباشد در جواب گفته مىشود كه در مثال بالا مىتوان سه دسته سه نفرى فرض كرد و اينكه فرزند كدام را بايد اكرام كند ، از جمع محلى به لام فهميده نمىشود ؛ درحالىكه مجموع اسم جمع و « ال » تعريف بايد بر اكرام افراد معينى دلالت كند و به اين دليل اين ابهام موجب مىشود كه فقط اقصى مراتب افراد جمع ، معين باشد . « 1 »
نكته :
برخى از اصولىها معتقدند عموميت در « جمع محلى به لام » به وضع است ، اما در « مفرد محلى به لام » از راه مقدمات حكمت به دست مىآيد و تفاوت ديگرى بين اين دو نيست .
برخى ديگر بر اين اعتقادند كه عموم جمع عبارت است از « كل جماعة جماعة » ؛ يعنى براى مثال ، اگر مولا گفت : « اكرم العلماء » ، مكلف بايد در هربار جماعتى از علما را كه دستكم سه نفر باشند ، اكرام نمايد تا يك امتثال صدق كند ؛ به خلاف عموم مفرد كه به معناى « كل فرد فرد » است .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 93 .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 104 .
رشاد ، محمد ، اصول فقه ، ص 147 .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 245 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ص 309 و 312 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 97 و 102 .
حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 131 .
شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 5 ، ص 21 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 157 .
همان ، ج 1 ، ص 7 .
ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 216 .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ج 2 ، 1 ، ص 186 .
اسنوى ، عبد الرحيم بن حسن ، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول ، ص 310 .
زحيلى ، وهبه ، الوجيز فى اصول الفقه ، ص 194 .
جمع مضاف
اسم جمع اضافه شده به كلمه ديگر ، از الفاظ مورد اختلاف در دلالت بر عموم جمع مضاف ، اسم جمعى است كه به كلمه ديگرى اضافه مىگردد ، مانند : « اولادكم » در آيه
يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ ؛
« 1 * » يا « اموالهم » در آيه
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً .
« 2 »
در دلالت جمع مضاف بر عموم ، اختلاف است ؛ مشهور معتقدند بر عموم دلالت مىنمايد .
اسنوى ، عبد الرحيم بن حسن ، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول ، ص 310 .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص ( 238 - 237 ) .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 309 .
جمع مطلق و مقيد
ر . ك : جمع بين مطلق و مقيد
جمع معرف به ادات
ر . ك : جمع محلّى به لام
جمع معرف به لام
ر . ك : جمع محلّى به لام
جمع مقبول
ر . ك : جمع عرفى
جمع منكّر
اسم جمع نكره ، از الفاظ مورد اختلاف در دلالت بر عموم جمع منكّر ، يعنى اسم نكرهاى كه به صورت جمع استعمال شده است ، مانند : « رجال » در آيه
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ .
« 1 - »
هامش
( 1 ) . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 95 .
( 1 * ) . نساء ( 4 ) ، آيه 11 .
( 2 ) . توبة ( 9 ) ، آيه 103 .
( 1 - ) . نور ( 24 ) ، آيه 37 .