مختارى مازندرانى ، محمد حسين ، فرهنگ اصطلاحات اصولى ، ص 100 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 16 ، ص ( 72 - 70 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 6 ، ص 114 .
تعارض استصحاب و قاعده فراغ
تنافى ميان مدلول استصحاب و قاعده فراغ تعارض استصحاب و قاعده فراغ ، به معناى تنافى ميان مدلول استصحاب با قاعده فراغ است ؛ براى مثال ، اگر بعد از فراغ از نماز ، در انجام صحيح اجزا و افعال آن شك شود ، طبق قاعده فراغ ، حكم به صحت مىشود ، ولى طبق استصحاب ، حكم به بقاى حالت گذشته و عدم انجام صحيح افعال مىگردد ؛ بنابراين اگر كسى بعد از نماز شك كند كه آيا در ركعت سوم ، ركوع بهجا آورده يا نه ، استصحاب مىگويد : بهجا نياورده است ، اما قاعده فراغ مىگويد : بهجا آورده است .
از آنجا كه قاعده فراغ در نظر برخى اماره شرعى مىباشد ، بر استصحاب كه در نظر بيشتر اصوليون اصل عملى است ، حاكم و يا وارد مىباشد ؛ در نتيجه ، در تعارض استصحاب و قاعده فراغ ، قاعده فراغ مقدم گرديده و در مثال بالا ، به صحت نماز حكم مىگردد .
در وجه تقدم قاعده فراغ ، ميان اصولىها اختلاف است ؛ برخى آن را از باب تخصيص ، برخى از باب ورود و گروهى ديگر از باب حكومت دانستهاند .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 492 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 6 ، ص 115 .
خويى ، ابو القاسم ، مصباح الاصول ، ج 3 ، ص 247 و 260 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 16 ، ص ( 72 - 70 ) .
تعارض استصحابين
ر . ك : تعارض استصحاب و استصحاب
تعارض استمرارى
ر . ك : تعارض مستقر
تعارض اشتراك و اضمار
تنافى ميان احتمال دو حالت اشتراك و اضمار در يك لفظ تعارض اشتراك و اضمار ، در مواردى پيش مىآيد كه در يك لفظ ، هم اشتراك احتمال داده شود و هم اضمار ؛ براى مثال ، در آيه :
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ
« 1 » دو احتمال وجود دارد :
1 . احتمال اضمار ؛ به اين معنا كه لفظ « اهل » در تقدير گرفته شود ؛
2 . احتمال اشتراك ؛ به اين معنا كه لفظ « قريه » بين ده و اهل ده مشترك باشد .
در اين صورت ، تعارض بين اشتراك و اضمار خواهد بود .
جمهور اصولىها ، به تقدم احتمال اضمار بر اشتراك معتقد شدهاند .
عزيز برزنجى ، عبد اللطيف عبد اللّه ، التعارض و الترجيح بين الادلة الشرعية ، ج 2 ، ص ( 95 - 94 ) .
علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 75 .
مجاهد ، محمد بن على ، مفاتيح الاصول ، ص 93 .
تعارض اشتراك و تخصيص
تنافى ميان احتمال دو حالت اشتراك و تخصيص در يك كلام تعارض اشتراك و تخصيص ، در موردى است كه در يك كلام ، هم تخصيص احتمال داده شود و هم اشتراك ، مثل آيه :
وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ
« 1 * » كه دو تفسير درباره آن وجود دارد :
در يك تفسير ، نكاح به معناى وطى هم بستر شدن است ، كه طبق اين معنا ، اشتراك لازم مىآيد ، زيرا كلمه « نكاح » به صورت حقيقى در معناى عقد استعمال شده است و اگر استعمال آن در معناى وطى نيز حقيقى باشد ، اشتراك لفظى لازم مىآيد .
در تفسير ديگر ، « نكاح » به معناى عقد نكاح آمده است ، كه طبق اين معنا ، تخصيص عقد به عقد صحيح لازم است ، چون كلمه « عقد » شامل صحيح و فاسد ، هر دو ، مىشود و بهطور قطع ، عقود باطل در اينجا مراد نيست .
اينكه در تعارض ، اشتراك مقدم مىشود يا تخصيص ، ميان اصولىها اختلاف است ؛ بعضى معتقدند تخصيص بر اشتراك مقدم است ، زيرا :
1 . موارد كاربرد تخصيص بيشتر از اشتراك است ؛
2 . تخصيص بر مجاز مقدم است و مجاز بر اشتراك تقدم دارد ، پس تخصيص بر اشتراك نيز مقدم است .
عزيز برزنجى ، عبد اللطيف عبد اللّه ، التعارض و الترجيح بين الادلة الشرعية ، ج 2 ، ص ( 94 - 93 ) .
اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 40 .
علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 76 .
مجاهد ، محمد بن على ، مفاتيح الاصول ، ص 89 .
تعارض اشتراك و مجاز
تنافى ميان احتمال دو حالت اشتراك و مجاز در يك لفظ تعارض اشتراك و مجاز در صورتى پيش خواهد آمد كه در يك واژه هم اشتراك احتمال داده شود و هم مجاز ، مانند لفظ « نكاح » در آيه :
وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ .
« 1 - » كه در مورد آن ، دو احتمال داده مىشود : يك احتمال اين است كه لفظ « نكاح » كه معناى حقيقى آن وطى است ، از باب مجاز ، در مسبب وطى ، يعنى « عقد » ، به كار رفته باشد و احتمال ديگر اين است كه لفظ نكاح ميان معناى وطى و عقد مشترك لفظى باشد .
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) ، آيه 82 .
( 1 * ) . نساء ( 4 ) ، آيه 22 .
( 1 - ) . نساء ( 4 ) ، آيه 22 .