در جمله « رأيت اسدا يرمى » .
آذرى قمى ، احمد ، تحقيق الاصول المفيدة فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 168 .
ابو اسحاق شيرازى ، ابراهيم بن على ، اللمع فى اصول الفقه ، ص 59 .
مؤمن ، محمد ، تسديد الاصول ، ج 1 ، ص 44 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 118 .
استعلا
اظهار بزرگى در مقام طلب چيزى استعلا به معناى اظهار علو و بزرگى در مقام طلب چيزى با بلند كردن صدا و يا حالت بزرگى به خود گرفتن مىباشد ؛ به بيان ديگر ، استعلا ، مقابل علو ( بزرگى و رفعت مقام واقعى ) مىباشد و به حالتى گفته مىشود كه شخص هنگام امر كردن و طلب چيزى ، به خود مىگيرد و از موضع بالا و برتر با مأمور سخن مىگويد ، حتى اگر در واقع ، مقام مأمور بالاتر از مقام او باشد ؛ بنابراين شخص مستعلى ، ممكن است در واقع نيز عالىرتبه باشد و ممكن است داراى مقام عالى نباشد .
اصولىها در اين مسئله كه آيا در ماده امر به معناى طلب ، علو و استعلا معتبر است يا نه ، اختلاف دارند :
1 . گروهى ، مانند مرحوم « آخوند خراسانى » ، وجود علو را به تنهايى شرط مىدانند ، هرچند كه شخص عالى در مقام طلب ، تواضع نمايد ؛ « 1 »
2 . برخى ، مانند مرحوم « امام خمينى » ، وجود علو و استعلا ، هر دو ، را شرط مىدانند ؛ « 2 »
3 . بعضى ، وجود استعلا را به تنهايى كافى مىدانند ؛ « 3 »
4 . برخى ديگر ، مانند مرحوم « بروجردى » ، وجود هيچيك را شرط نمىدانند ؛ « 4 »
5 . عدهاى ، وجود يكى از آن دو را كافى مىدانند . « 5 »
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 405 .
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 2 ، ص 30 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 68 .
عراقى ، ضياء الدين ، مقالات الاصول ، ج 1 ، ص 207 .
شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 2 ، ص 10 .
استعمال
ر . ك : استعمال الفاظ
استعمالات متشرعه
ر . ك : استعمال متشرعه
استعمال اعلامى
ر . ك : استعمال افهامى
استعمال افهامى
استعمال لفظ به قصد خبر دادن از امر موجود استعمال افهامى ، مقابل استعمال ايجادى است و به معناى استعمال لفظ به صورت اعلام و خبر دادن از معناى امرى كه در ذهن يا در خارج ( نفس الامر ) موجود است به قصد فهماندن آن به مخاطب مىباشد ؛ يعنى متكلم با اين استعمال قصد دارد معنا و مفهومى را كه قبلا موجود بوده به مخاطب بفهماند تا وى آن را تصور يا تصديق نمايد ، مانند اينكه شخصى پس از حفظ قرآن كريم ، به دوستش كه از اين موضوع اطلاعى ندارد بگويد : من قرآن را حفظ كردم .
بنابراين ، استعمال افهامى ، به تصورى و تصديقى تقسيم مىشود .
بروجردى ، حسين ، نهاية الاصول ، ص 24 .
استعمال افهامى تصديقى
استعمال لفظ به قصد فهماندن نسبت تامه در مواردى كه استعمال ، افهامى است و متكلم قصد دارد از معناى موجود در نفس الامر ، اخبار نمايد و آن را به مخاطب بفهماند ، اگر معنايى كه در نظر متكلم است ربطى و غير مستقل باشد ، دو فرض متصور است :
1 . در صورتى كه معناى ربطى ، از نوع معانى حروف يا از نوع نسب اضافى ناقصه باشد ، استعمال افهامى ، تصورى است ؛
2 . در صورتى كه معناى ربطى ، از نوع نسبت تامه ، مانند :
نسبت تامه ميان فاعل و فعل يا نسبت تامه ميان مبتدا و خبر ، باشد كه هيئت جمله بر اين معناى ربطى دلالت مىكند ، به آن استعمال افهامى تصديقى مىگويند . بنابراين ، استعمال افهام تصديقى به استعمالى گفته مىشود كه متكلم در آن ، قصد افهام نسبت تامه را به شنونده دارد تا او به آن پى برده و وقوع آن را تصديق نمايد .
بروجردى ، حسين ، نهاية الاصول ، ص 25 .
استعمال افهامى تصورى
استعمال لفظ به قصد فهماندن معانى فاقد نسبت تامه معنايى را كه گوينده قصد تفهيم آن را به مخاطب دارد ، يا معناى اسمى و مفهوم مستقل است مانند : « الرجل » و « الضرب » ، يا معناى ربطى و غير مستقل ( مفهوم اندكاكى ) است كه همان معانى حروف و نسب اضافى و ايقاعى مىباشد .
اگر گوينده قصد فهماندن معناى اسمى يا معانى حروف يا نسب اضافى غير تام را داشته باشد تا متكلم اين معانى را در ذهن خود تصور نمايد ، به آن استعمال افهامى تصورى
هامش
( 1 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 83 .
( 2 ) . خمينى ، روح اللّه ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص 239 .
( 3 ) . حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 77 .
( 5 و 4 ) . سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ص 51 .