تحقّق
وجود يافتن ، وجود داشتن .
« پس ممتنع باشد تحقّق انسان بىآنكه حيوان بر او محمول باشد » ( درّة التاج ، 56 ) . « و عارض بودن چيزى چيزى را بعد از تحقّق ماهيت آن چيز بود » ( اساس ، 38 ) .
تحقيق
صدق و حقيقت قضيهاى را با برهان معلوم داشتن .
« و تخييل مطلوب است در شعريّات ، و ترجيح در خطابيّات ، و ترويج در مغالطات ، و تسليم در جدليات ، و تحقيق در برهانيات » ( اساس ، 349 ) . « و فوائد حجج جدلى الزام مبطلين است و ذبّ از اوضاع . پس مقابلهء فاسدى به فاسدى كنند ، تا شروع نكنند با هرمخاصمى در اسلوب تحقيق و اقناع اهل تحصيل از عوام و متعلمان كه قاصر باشند از برهانيات » ( درّة التاج ، 157 ) . « و چون غرض از اين صناعت اقناع است ، نه تحقيق مطلق و الزام صرف ، هرچه افادت كند خواه داخلى و خواه خارجى در صناعت معتبر باشد . » ( اساس ، 533 ) .
تحليل
تجزيه كردن و به اجزاء و عناصر سادهء اصلى بازگرداندن . ( - / تركيب )
« و اما تحليل تكثير است از زير به بالا ، چون تقسيم قياس به اجزاء اولى او كه قضايااند ، و تقسيم قضايا به حملى و شرطى ، و تقسيم هر يك به اجزاء ايشان » ( درّة التاج ، 180 ) . « . . . و بعد از آن طلب ذاتيات او كنند بطريق تحليل و قسمت و امثال آن ، تا از آن تركيب حدّ كنند » ( اساس ، ص 425 ) .
تحليل قياس
تحليل قياس اين است كه از نتيجه به مقدمات برويم ، و سپس ببينيم آن مقدمات خود از چه نتيجه شده است . و اين سير را همچنان ادامه دهيم تا به مبادى و اوليات برسيم » ( نجات ، ص 53 ) .
تخييل
ايجاد خيال كردن ، خيالى را در ذهن كسى برانگيختن ، برانگيختن خيال ، و آن هدف صناعت شعر است .
« و تخييل مطلوب است در شعريات ، و ترجيح در خطابيات . . . » ( اساس ، 349 ) .
« مخيّلات و آن قضايائى بود كه تصديق نيفكند و ليكن تخييل افكند ، و در نفس