اين نوع قياس را معمولا قياس خلف ( بضمّ خاء ) مىنامند . اما ابن سينا در شفا خلف ( بفتح خاء ) را ترجيح مىدهد و مىگويد :
قياس خلف يعنى قياسى كه كلام را به محال سوق مىدهد . زيرا كه خلف بمعنى محال است . آنگاه مىگويد بعضى گفتهاند كه وجه تسميهء آن به خلف اين است كه لا يأتى الشىء من بابه ، بل يأتيه من ورائه و خلفه ، إذ يأتيه من طريق نقيضه . سپس مىافزايد كه به نظر من خلف كه در اين مورد به كار مىرود تنها بمعنى محال است » ( شفا ، منطق ، ج 4 ، ص 114 ) . ( - / برهان مستقيم ) .
برهان مستقيم
برهانى كه در آن مطلوب از مقدمات به اثبات برسد ، نه با ابطال نقيض آن . ( - / برهان خلف ) .
« برهان مستقيم مانند اينكه هر ج ب است .
هيچ ب ا نيست - پس هيچ ج ا نيست » ( شفا ، برهان 179 ) .
بسيط
آنچه از اجزاء مختلف فراهم نيامده باشد ، ( - / مركب ) .
معانى متصوّر يا بسيط بود يا مركب ، و هر يكى يا ذهنى يا خارجى » ( اساس ، 438 ) « و اما بسيطى كه جزو مركب نبود و آن را جواهر مفارقه خوانند هم دو گونه بود : يا متصرف بود در مادّيات بر سبيل تدبير و آن را نفس خوانند ، يا نبود و آن را عقل خوانند » ( اساس ، 38 ) .
بسيط خارجى
آنچه بحسب خارج بسيط باشد ، يعنى مركب از اجزاء مختلف خارجى نباشد ، مانند ذات الهى و عقل و نفس و نقطه و وحدت . « و بسيط خارجى مانند عقل و نفس ، بل مانند سواد و بياض » ( اساس ، 438 ) « و بسيط ذهنى را حدّ نبود چنان كه گفته آمد و بسيط خارجى را حدّ بود ، ( اساس ، 439 ) .
بسيط ذهنى
آنچه بحسب ذهن بسيط باشد ، يعنى مركب از جنس و فصل نباشد ، مانند اجناس عاليه ( مقولات عشر ) كه چون مركب از جنس و فصل نيستند ، بسيط ذهنىاند و به همين سبب قابل تحديد به حدّ تامّ نيستند .
« و بسيط ذهنى مانند اجناس عاليه و محمولات عامّهء على الاطلاق كه آن را جنس و فصلى نبود » ( اساس ، 438 ) . « و بسيط ذهنى را حدّ نبود چنان كه گفته آمد . و بسيط خارجى را حدّ بود » ( اساس ، 439 ) .