است ، و اين گمان خطا است ، چه افعال و حروف بلكه مركبات را همين عوارض باشد » ( اساس ، 16 ) .
إشتمال
شامل بودن ، در بر داشتن . مثلا در اكثر قضاياى حملى رابطهء بين موضوع و محمول رابطهء اشتمال است ، يعنى محمول اعمّ از موضوع است و بنابراين مشتمل بر آن است . در صورتى كه در قضاياى شرطى رابطهء بين مقدم و تالى ، رابطهء استلزام است .
« چون تصورات عقلى حاصل شود ، ميان آن بسبب تعلقاتى كه ماهيات آن تصورات را به يكديگر باشد از اشتمال و عروض و تقابل ، نسبى ايجابى و سلبى ادراك كند » ( اساس ، 376 ) « . . . توصّل از معلومات به مجهولى كه مطلوب باشد يا بطريق استلزام باشد يا بطريق اشتمال » ( اساس ، 330 ) .
أشخاص
افراد و جزئيات ، اعمّ از آدمى و غير آدمى ، مانند سقراط و افلاطون و اين اسب و آن گل ( - افراد ، اشخاص جزوى ) .
« كليات را از اينجهت كه كلىاند ، وجود جز در عقول و اذهان نبود . و چون در خارج موجود باشند ، لا محاله در اشخاص جزوى موجود توانند بود . پس در جهت تحت به اشخاص متناهى شوند ، و آن نوع كه تحت او اشخاص بود ، نوع سافل بود » ( اساس ، 29 ) « و اين هر پنج [ جوهر ] يا جزوى باشند يعنى اشخاص ، و آن را جواهر اولى خوانند ، يا كلى باشند ، يعنى انواع و اجناس ، و آن را جواهر ثانيه و ثالثه خوانند » ( اساس ، 38 ) . « و استقراء نيز مفيد حدّ نتواند بود . چه استقراء حقيقى از اشخاص محسوس باشد ، و اشخاص محسوس را حدّ نبود » ( اساس ، 423 ) .
أشكال اربعه
شكلهاى چهارگانهء قياس . قياس از لحاظ موقعيت حد وسط در دو مقدمه ( صغرى و كبرى ) به چهار شكل منقسم مىشود : اگر حد وسط در صغرى محمول و در كبرى موضوع باشد ، شكل اول است ، مانند
هوا جسم است - هر جسمى داراى وزن است
پس : هوا داراى وزن است
اگر حد وسط در هر دو مقدمه محمول باشد ، شكل دوم است ، مانند
نفت قابل احتراق است - هيچ فلزى قابل احتراق نيست
پس : نفت فلز نيست
اگر حد وسط در هر دوم مقدمه موضوع باشد ، شكل سوم است ، مانند