كند » ( درّة ، ص 158 ) .
معدول
لفظى كه ادات سلب بر سر آن درآمده باشد ، مانند « نارسا » « ناتمام » « غير ناطق » ( - / محصل ) . ( - قضيّهء معدوله )
« قضيهء حملى را كه جزوى از او لفظ معدول باشد معدوليه خوانند . و آنچه در او هيچ لفظ معدول نبود محصله خوانند يا بسيطه » ( اساس ، ص 100 ) .
معدوله يا معدوليه
( - قضيّهء معدوله ) .
معرّف
معرّف ( يا تعريف ، يا قول شارح ) مجموع تصورات معلومى است كه موجب معلوم شدن تصوّر مجهولى باشد . مثلا وقتى كودكى اسم زرّافه را مىشنود و تصوّرى از آن ندارد ، مىپرسد « زرّافه چيست ؟ » در جواب گفته مىشود : حيوانى است علفخوار و سمدار با فلان اندازه ارتفاع و داراى دستهاى بلندتر از پا و گردنى دراز كه بيشتر از برگ درختان تغذيه مىكند . . . » و مجموع اين تصوّرات از « حيوان » و « علفخوار » و « سمدار » و . . .
معرّف يا تعريف نام دارد .
يا مثلا « شكل داراى چهار ضلع مساوى » معرّف است براى لوزى و هكذا . . .
چنان كه معلوم است تصوّرات آدمى بر دو قسم است : يكى تصوّرات بديهى ( يا بيّن يا ضرورى ) كه خودبخود معلوم و روشن است ، و از اكتساب مستغنى است ( يعنى از تصوّرات ديگر حاصل نمىشود ) . اينگونه تصوّرات نياز به تعريف ندارد ، و اساسا قابل تعريف نيست . مانند تصوّر وجود و وحدت و حرارت و برودت و سياهى و سفيدى و تاريكى و روشنى و شادى و غم و ترس و سيرى و گرسنگى . . .
ديگر تصوّرات غير بديهى ( يا غير بيّن يا نظرى يا مكتسب ) است كه احتياج به اكتساب دارد . و از چند تصوّر ديگر بدست مىآيد . مانند تصوّر آب و آتش و درخت و حيوان و كثير الاضلاع و دايره و نفس و فرشته . مثلا آب تصوّرى است مركب كه از چند تصوّر حاصل شده است مانند « جسم » و « سيّال » و « بىبو » و « شفّاف » و « بىمزه » . يا براى شيميدان مايعى است مركب از
H 2 O
و بنابراين « مايع » و « تركيب » و « ئيدروژن » و « دو » و « يك » و « اكسيژن » بر روى هم معرّف يا تعريف آن است .
همچنين است تعريف اسيد و قليا و الكل و فلزّ و شبه فلزّ و آهن و مس و اتم و ملكول و الكترون و پروتون و ميكرب و ويروس و