ف
فرع
نتيجهاى كه در استدلال تمثيلى از محقّق بودن قضيهاى ديگر كه اصل ناميده مىشود ، ناشى مىگردد . مانند « مريخ نيز مسكون است » در تمثيل ذيل :
زمين داراى آب و هوا است و مسكون است - مريخ نيز مانند زمين داراى آب و هوا است - پس مريخ نيز مسكون است .
( - تمثيل ، ص 77 ) .
فصل
يكى از كليات خمس و آن كلى ذاتى است كه موجب امتياز يك نوع از انواع ديگر مىشود ، مانند ناطق كه فصل انسان است ، و آن را از اسب و سگ و خرگوش و انواع ديگر حيوان ممتاز مىسازد . و مانند « محدود به خط منحنيى كه همهء نقاطش از مركز به يك فاصله باشد » كه فصل دايره است ، و موجب جدا ساختن آن از اشكال ديگر مىشود . وقتى فصل بطور مطلق استعمال شود مراد همان فصل ذاتى يعنى ما به الامتياز ذاتى نوع از انواع مشارك در جنس است .
« و هرچه كلى ذاتى بود و جواب أىّ شىء آن را فصل خوانند » ( دانشنامه ، ص 21 ) .
« و اما كلى ذاتى كه مقول بود در جواب أىّ شىء هو و آن ذاتى خاص بود كه امتياز به او حاصل شود ، آن را فصل خوانند . مانند ناطق انسان را » ( اساس ، ص 28 ) .
فصل بعيد
آنچه موجب امتياز نوع از انواع مشارك در جنس بعيد باشد . مانند حسّاس و نامى