ذ
ذات
1 - ماهيت و حقيقت . و معمولا به ماهيّت متحقّق در خارج اطلاق مىشود . مانند ذات انسان .
« ذات شىء يعنى حقيقت آن . و آن بر غير موجود اطلاق نمىشود » ( شرح اشارات ، منطق ، ص 540 ) . « و غرض اندر رسم نشان دادن است به چيز هرچند كه ذات وى به حقيقت شناخته نيايد » ( دانشنامه ، ص 25 ) .
2 - نفس شىء ، عين شىء ، خود شىء .
« و اينجا اعراض ذاتى را هم ذاتى خوانند .
و آن محمولى باشد كه لحوقش موضوع را بحسب ذات موضوع بود نه به سبب امرى عامتر يا خاصتر از او » ( اساس ، ص 380 ) .
ذاتى
1 - آنچه جزء ذات و ماهيت شىء است و شىء بدون آن تقوّم نمىيابد ، مانند « جسم » و « نامى » كه هردو ذاتى انسانند ( اين قسم ذاتى را ذاتى باب ايساغوجى مىنامند ) .
هر امر ذاتى را اوصافى چند است بدين قرار :
اولا انفكاك امر ذاتى از افراد چه در خارج و چه در ذهن ممتنع است . مثلا انفكاك جسميت يا حيوانيت چه در ذهن و چه در خارج از انسان محال است . و حال آنكه انفكاك رنگ چهره و سلامت مزاج يا غم يا شادى يا جوانى يا زيبائى از آن ممكن است .
ثانيا امر ذاتى قابل تعليل نيست . مثلا گلآلود بودن ، يا بدبو بودن ، يا شور بودن ، يا گرم بودن آب همه قابل تعليل است . اما