منطقى آن آورده شده نه همهء معانى آن . مثلا لفظ « تداخل » در طبيعيات به معنى آن است كه دو جسم مختلف در يك مكان اشتراك داشته باشند كه البته امرى است ممتنع . در صورتى كه در منطق معنى ديگر دارد و آن عبارت از نسبت بين دو قضيه است كه در موضوع و محمول و لواحق آنها و نيز در كيف متّحد باشند و تنها در كمّ اختلاف داشته باشند ، يعنى يكى موجبهء كليه باشد و ديگرى موجبهء جزئيه ، يا يكى سالبهء كليه باشد و ديگرى سالبهء جزئيه . و معلوم است كه قضيهء جزئيه داخل در قضيهء كليه است . و هرقضيهاى كه به نحو كلى صادق باشد ، به طريق اولى به نحو جزئى نيز صادق خواهد بود . و نسبت بين دو قضيه كه اينچنين باشند تداخل ناميده مىشود ، و خود آن دو قضيه متداخلان . همچنين لفظ مفارق ( در اصطلاح عرض مفارق ) به معنى « جداشدنى » و « جدائىپذير » است ( در مقابل لازم ) ، و در فلسفه به معنى « جدا » و « مجرّد » ( در برابر مخالط ) . يعنى در آنجا معادل
« Se ? parable »
است ، و در اينجا معادل
« Se ? pare ? »
. و اين - چنان كه من بنده دريافتهام - بدانسبب است كه در زبان عرب صيغهء خاصّى براى بيان لياقت و شايستگى وجود ندارد ، و غالبا آن را با صيغهء اسم فاعل ، يا اسم مفعول مىرسانند . و از همين قبيل است « محسوس »
( Sensible )
، و معقول
( intelligible )
، و « محمول » « 1 »
Applicable )
و
( Pre ? dicable
. يعنى « حسشدنى » و « قابل تعقل » و « قابل حمل » ( كه در فارسى با ياء لياقت و در فرانسه با پسوند
« able »
و
« ible »
بيان مىشود ) .
يا مثلا « عين » در زبان عرب معانى بسيار گوناگون دارد و در اينجا تنها معنى منطقى آنكه مقابل « ذهن » است آورده شده .
يا لفظ « استصحاب » كه در فقه معنى ديگر دارد ، و در منطق معنى ديگر .
يا لفظ « معرفت » كه در عرفان و تصوف به يك معنى است ، و در منطق به يك معنى .
يا مثلا لفظ « طبيعت » كه در منطق به معنى ماهيت و حقيقت و مترادف آنها است . اما در علم طبيعى به معنى مبدأ حركت و سكون است ، و نيز به معنى كلّ عالم جسمانى و قوى و اعراضى كه در آن است ؛ و در علم طب به معنى مزاج ، و مقصود ما تنها معنى منطقى آن بوده .
3 - معمولا اگر اصطلاحى معادلهاى ديگر نيز داشته ، آن معادلها نيز به عنوان مترادف ذكر شده ، و نيز اصطلاح ضدّ آن نيز با علامت « - / » مشخص شده است ، تا مراجعهكننده اصطلاحات مترادف و نيز اصطلاحات متقابل را نيز بازشناسد . و فى المثل بداند كه ماهيت و حقيقت و طبيعت و ذات در بسيارى از موارد درست به عنوان مترادف به كار مىرود ( اگرچه گاه اختلاف دقيقى هم
هامش
( 1 ) . و باز از همينگونه است مأكول ، و مشروب ، و ملبوس به معنى خوردنى و نوشيدنى و پوشيدنى .