صلحى كه دشمن تو را به آن مى خواند ، و رضاى الهى در آن است ، رد مكن ، چون برقرارى صلح موجب استراحت سربازان و رزمندگان ، و بر طرف شدن غمها ، وامنيت شهرهاى شماست .
در روايت ديگرى چنين آمده است :
« الصُّلْحُ جائِزٌ بَيْنَ الْمُسْلِمينَ الّا صُلْحاً احَلَّ حَراماً ، اوْ حَرَّمَ حَلالًا » « 1 »
هر نوع صلحى در ميان جامعه هاى اسلامى جايز است ، بجز صلحى كه حرامى را حلال كند يا حلالى را حرام كند .
ا لبته « صلح » با « سازش با دشمن » كه در قرآن با واژهء « مداهنه » آمده است ، تفاوت دارد .
طِسق
طِسق مُعَرَّبِ كلمه فارسى تشك است ؛ يعنى پيمانه . « 2 »
در اصطلاح عبارت است از مقدارى از خراج كه از هر جريب زمين زراعت و يا غير آن مىگيرند ، مانند ضريبه اى كه در جزيهء [ جزيه بر رئوس ] گرفته مىشود . « 3 »
طَلايع
طلايع جمع طليعه است ، به معنى جلودار و پيشرو .
در اصطلاح فقه به گروهى گفته مىشود كه پيشاپيش عمده قوا حركت مىكند و كارهاى اطلاعاتى را نيز انجام مىدهد و از دشمن خبر مىگيرد . « 4 »
در مورد حضرت على ( ع ) اين گونه روايت شده است :
« انَّهُ رَأى بَعثة العيُون و الطَّلائع بَيْنَ ايدىِ الجُيُوش » « 5 »
هامش
( 1 ) - كنزالعمال ، ج 4 ، ص 365 .
( 2 ) - لغتنامه دهخدا ، ج 32 ، ص 241 .
( 3 ) - فرهنگ جامع فارسى ، ج 4 ، ص 2833 .
( 4 ) - المنجد ، ماده طَلَعَ ، ص 470 .
( 5 ) - دعائم الاسلام ، مغربى ، ص 369 .