شكاف كوهها و درهها ، مرز و حدود . « 1 »
در اصطلاح عبارتاست از : مكانى كه ترس هجوم دشمن از آن مىرود . مانند مرزها ، شكاف كوهها و درهها و نظير آن . « 2 »
حضرت امير ( ع ) در نامهاى به يكى از كارگزاران خود چنين مىنويسند :
« فَانَّكَ مِمَّنْ اسْتَظْهِرُ بِهِ عَلى اقامَةِ الدّينِ وَ اقْمَعَ بِهِ نَخْوَةَ الْاثيمِ وَ اسُدُّ بِهِ لَهاةَ
الثَّغْرِالَمخُوفْ . . . » « 3 »
تو از كسانى هستى كه من براى نگهدارى دين از آنان يارى مىجويم و سركشى گناهكار را فرو مىنشانم و زبانكى هستى كه مرز ترسناك راه دشمن را به آن مىبندم . ( در اينجا حضرت عامل خود را به گوشتى تشبيه كرده كه نزديك گلوى شخص است كه آن را زبانك مىنامند و چون راه گلو را بندد نفس قطع مىگردد . )
جاسُوس
جاسوس از جَسَّ ، يَجُسُّ در لغت : به معناى لمس كردن رگ براى گرفتن نبض جهت تشخيص صحت يا سقم فرد به كار مىرود . حسّ بدون نقطه نيز استعمال شده است .
در اصطلاح : عبارت است از فردى كه نوكر و مزدور بيگانه است و در لباس معمولى و عادى براى دستيابى به اخبار محرمانه و اطلاعات سرّى براى بيگانگان تلاش مىكند .
حكم چنين فردى در اغلب كشورها اعدام است . « 4 »
پيامبراكرم ( ص ) و امامان معصوم ( ع ) با جاسوس بشدّت برخورد و دربسيارىاز موارد دستور قتل آنان را صادر كردند . براى نمونه موردى را كه شيخ مفيد در كتاب ارشاد ذكر كرده ، مىآوريم :
امام حسن ( ع ) امر كردند جاسوسى را كه از قبيله « بنى القين » بود و در قبيله بنى سليم
هامش
( 1 ) - فرهنگ جديد عربى - فارسى ؛ المعجم الوسيط ، ج 1 ، ص 97 .
( 2 ) - ينابيع الفقهيه ، كتاب الجهاد ، ص 204 ؛ و المعجم الوسيط ، ج 1 ، ص 97 .
( 3 ) - نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، نامه 46 ، ص 976 .
( 4 ) - الْاسْتِخْبارات ، عبدالله على السّلامة المحمد مناصرة ، ص 276 و 283 ، مؤسسه الرسالهء بيروت .