Field Mvsevmof Natural History
در اين دو كتاب درباره گياهانى كه منشاء آنها هندوستان است نيز بتفصيل بحث شده است و اين دو كتاب از مآخذ و منابع مهم مايرهوف و لوى است ( رك :
مايرهوف با مقدمه فرانسوى بر شرح اسماء ص 72 و 73 ) . مايرهوف درباره شير آملج مذكور در شرح اسما كه پيش از اين نقل كردم به پيروى از ديگر مؤلفان سلف مىنويسد شير آملج مركب است از شير به معنى لبن و آملج و در مورد كلمهء اخير مىگويد املج معرب واژه فارسى آمله
mala
يا آمله
mola
است و اين نيز ماخوذ از واژه سنسكريت
m laka
يا
am l ki
است . آمله ميوه درختى است كه نامش . . . [ در صدر اين گفتار نوشته شده است ] . ابن بيطار نيز شير آملج را بمعنى آملج پرورده در شير گرفته است .
اما بايد دانست كه شير ممكن است به معنى شراب يا شيره نيز باشد . يونانيان از اين گياه آگاه نبودند ( مايرهوف ، م - 374 ) .
آمله . . درختى از تيرهء فرفيون كه گاهى بعضى انواع آن به صورت درختچه نيز ديده مىشود . - داراى برگهاى متناوب كامل و مسطح است و گلهاى كوچكى دارد ، آملج ، املج ، امبل ( فرهنگ معين ) .
آمله
( ر ك : آملج )
آهن
( ر ك : حديد )
ابار
( Obb r , Abb r )
( لا )
Plumbum nigrum Plombnoire , Plomb bruleou
( فر )
calcine
ابار سوخته قوىترست و خشكى و تيزى كند .
الابنيه ( بهم 33 ، زل 27 ) .
رصاص و آن بر دو گونه است : ارزيز سياه كه آن را ابار و اسرب گويند و ارزيز سپيد كه قصدير و قلعى نامند ( زمخشرى ، دهخدا ) .
اسرب را « ابار » گويند و آن نوعى است از رصاص و گداز و مثل رصاص است و سياه رنگ و كدر و تيره ( عرايس ، 234 ) ، رصاص شامل قلعى و اسرب است و از مطلق آن مراد رصاص ابيض است كه قلعى باشد و به فارسى ارزير نامند و . . . رصاص اسود اسرب است كه به فارسى سرب . . . و به عربى رصاص . . .
خوانند ( مخزن ) . ابار هو الرصاص و هو الاسرب و هو الانك و هو القلعى ( شرح اسماء ، 322 ) . در فرهنگها اين كلمه به - صورت ابار بر وزن عطار يا ابار بر وزن آمار ضبط شده است و آن بمعنى سرب سوخته يا مكلس ( سولفور دوپلمب ) است كه غالب نويسندگان كتابهاى طبى عربى از آن به عنوان رصاص محرق يا اسرب نام بردهاند .
كلمهء رصاص گاهى بمعنى قلعى