شرط ، مستلزم وجود مشروط و عدم شرط ، مستلزم عدم مشروط است . مثل اينكه خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد : « اگر زنان ( مطلقه ) باردار باشند نفقه آنان را بپردازيد تا وضع حمل كنند « 1 » » . در اينجا ، وجوب و عدم وجوب انفاق در مورد زنان مطلقه ، مشروط به باردار بودن و نبودن است .
2 - گاهى شرط ، سبب تام مشروط هست ولى سببيّت منحصر در اين شرط نيست . يعنى وجود شرط مستلزم وجود مشروط است ، ولى عدم شرط ، مستلزم عدم مشروط نيست . مانند افطار عمدى روزه ماه رمضان كه موجب بطلان روزه و ثبوت كفاره مىشود . ولى بطلان روزه و ثبوت كفاره ، منحصر در افطار عمدى نيست ، بلكه علل ديگر نيز مانند جماع و دروغ بستن به خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم موجب بطلان روزه و ثبوت كفاره مىشوند .
3 - گاهى شرط نه سبب تام است و نه سبب منحصر ، بلكه سبب ناقص و يا جزيى از سبب تام براى وجود حكم و جزا است . يعنى وجود شرط مستلزم وجود مشروط نيست ، ولى عدم شرط ، مستلزم عدم مشروط است . مانند عقل و بلوغ كه شرط صحت بيع هستند ، ولى بيع صحيح ، تنها با وجود عقل و بلوغ محقق نمىشود و بدون آنها نيز محقق نمىشود .
تفاوت شرط با سبب و علّت .
در سبب و علّت ، وجود و عدم وجود حكم ، متوقف بر وجود و عدم وجود سبب و علّت است . ولى در شرط هميشه اينگونه نيست ، بلكه شرط ، هميشه در
هامش
( 1 )وَ إِنْ كُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّالطلاق ، 6 .