اقبال مىكرد ، ايشان از من خواست كه اجازه بدهم برود امام جماعت بشود ، پرسيدم كه شما درس خواندهاى ، جواب داد درس عربى نخواندهام ، حالا مىخواهم صرف مير شروع كنم امّا فارسى خواندهام به هر حال اصرار در اصرار كه من مىخواهم امام جماعت بشوم ، گفتم حضرت آقا ! امام جماعت اقلا بايد احكام نماز و نماز جماعت را بداند حالا ما درس نخواندن شما را عفو مىكنيم ، با ندانستن احكام چه كنيم . تا بالاخره از ايشان پرسيدم ، شكوكى كه در نماز اعتبار ندارد چند تاست ، پاسخ داد هشت تا - يك آقايى كه آنجا بود خواست بگويد ، عرض كردم ، مىدانم شما مىدانى خواستم از ايشان بپرسم شما نگوييد تا ببينم آخرش به كجا مىكشد - از آن آقا پرسيدم حالا آن هشت مورد را بشمار كه كدامها هستند ، يكى دو تا را شمرد و گفت خيلى ديگر هست از هشت تا هم بيشتر ، اينجا بود كه گفتم من اجازه نمىدهم تو امام جماعت باشى ، آخر تو نماز خودت را بلد نيستى چطور مىشود كه امام جماعت بشوى اگر مأمومهاى شما بيايند از شما مسأله بپرسند چه پاسخ خواهى داد .
حالا اشخاص كه مىخواهند به جبههها بروند بايد احكام شرع را وارد باشند ، كسى مىآيد راجع به شهيدى سؤال مىكند كه آيا اين شهيد غسل دارد يا نه ؟ يك وقت آن روحانى آن طور كه در كتابهاى احكام نوشته شده است پاسخ مىدهد يك وقت بلند نيست و - من عندى - پاسخ مىدهد ، اين صحيح نيست . اشخاصى بايد راهى اين مناطق بشوند كه احكام و ضروريات دين را مىدانند و با اخلاق باشند .
آقايى نقل مىكرد كه چهار نفر آمدند منطقه ، ما برايشان احترامى قايل شديم ، چادر مخصوص زديم و فرش و اثاثيه تدارك ديديم مىآمدند و از آنها سؤال مىشد و جواب مىدادند ، بسيار هم موفقيّتآميز بود و لكن بيشتر از يك ماه نماندند و آن اثاث را كه برايشان معيّن كرده بوديم برداشتند و رفتند و ديگر مسؤولين اين برنامه را ادامه ندادند .
حديث نور ( مجموعه سخنان ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: ستاد برگزارى مراسم سالگرد حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى ( قده )
ص٩١