شاه براى اينكه « اصلاحات » نمايشى و غير قانونى خود را مردمى ، قانون و اسلامى بنماياند ، نخست تلاش داشت كه از جايگاه و پايگاه علماى اسلامى در ميان تودهها ، در راه عوام فريبى و آرايش سيماى سياه و كريه شاه بهرهبردارى كند و اصلاحات ارضى شاهانه به گونهاى به امضاى مراجع اسلام برساند « 1 » . ازاينرو شاه و ارسنجانى - وزير كشاورزى دولت غير قانونى علم - با مخابره تلگرافهاى تبريكى به مناسبت عيد سعيد فطر سال 1341 ه ش به علماى قم و نجف از موافقت آنان با اصالحات ارضى ، سپاسگزارى كردند و بر آن بودند كه با اين شگرد شيطانى ، مراجع و علماى اسلام را پشتيبان شاه و كاركردهاى او نشان دهند ، ليكن علماى قم و نجف با پاسخ منفى به اين خواسته ، بار ديگر توطئه شاه را خنثى كردند « 2 » .
آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه با توجه به شناختى كه از ماهيت و عملكرد رژيم پهلوى داشتند ، به درستى مىدانستند كه رژيم پهلوى با اين اصلاحات به دنبال ضربه زدن به دين اسلام و مردم مسلمان ايران هستند .
بنابراين علماى اسلامى با اصلاحات ارضى كه طبق موازين اسلام
هامش
( 1 ) - جلال الدين مدنى ، تاريخ سياسى معاصر ايران ، ج 1 ، قم : دفتر انتشارات اسلام ، 1372 ، ص 373 .
( 2 ) - مركز اسناد انقلاب اسلامى ، پيشين ، ص 19 .