محسوب مىشود ، و اينكه آب ، هوا ، اراضى موات و . . . ازش دارد يك امر مسلّم ضرورى است ، و لازم نيست هر چيز با ارزش ناشى از كار يا قانون عرضه و تقاضا باشد ، بلكه بسيارى از اشياء پيش از آنكه كارى روى آن انجام شودمثل درختان جنگلارزشمندند ، و بسيارى چيزها پيش از آنكه در معرض عرضه و تقاضا قرار گيرد ارزش دارد ، و حتى همانطور كه گفته شد بايد ابتدا مفيد باشد و ماليت داشته باشد تا عرضه و تقاضا بر آن جارى شود .
يك تابلوى نقاشى كه ذوق و مهارت نقاش به آن ارزش بخشيده و برخى آن را به قيمتهاى گزاف حاضرند بخرند ، آيا كارى روى آن صورت گرفته ؟ يا مورد تقاضاى عموم واقع شده است ؟ شايد 99 درصد مردم اصولا زيبائى آن را درك نكنند تا مورد تقاضاى آنان شود .
به كار گرفتن قانون عرضه و تقاضا در چنين مواردى نتيجهيى جز توجيه غلط كه خود غلط ديگرى است ندارد .
جارزش مثل « ماليت » ملكيت » زوجيت » « رياست » و . . . امرى اعتبارى و قراردادى است ، يعنى اينگونه چيزها ما بازاء در خارج ندارد ، و عقلا براى آنكه چرخ زندگى بچرخد و يا براى منظورهاى ديگر باينگونه امور خارجيت دادهاند . به عبارت ديگر ارزش يك كتاب مثل خود كتاب نيست كه واقعيت و در خارج ما بازاء داشته باشد بلكه خارجيت آن يك امر اعتبارى عقلائى قراردادى است .
عبارت ماركس « ارزش مساوى با كار است » اگر اشتباه نكرده باشد قطعا تسامح در عبارت است ، زيرا كار منشأ براى ارزش است نه خود ارزش .
عقلا براى امر اعتبارى « ارزش » مانند ماركس فقط يك منشأ تصوّر نكردهاند ، بلكه ارزش علل گوناگونى دارد كه به برخى از آنهاكه در بحث ما دخالت دارداشاره مىكنيم :
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 11
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١١