خلاصه مىشود :
الف - اين نهضت بگونهى نهضت پيامبران بود ، يعنى پشتوانهى آن ايمان به مبدأ و معاد بود ، به همين جهت ملت مسلمان از هيچچيز و هيچكس نمىهراسيد و تنها به خدا وابسته بود و مىديديم كه با شوق از توپ و مسلسل استقبال مىكردند و با سينهى برهنه در برابر رگبارگلوله مىايستادند ، و الله اكبر گويان ، خيابانها را از خون خويش گلگون مىساختند .
ب - ارادهى پولادين و قاطعيت رهبر انقلاب كه اين خود تأثير بهسزايى داشت و حتى به مردم نيز اراده و قاطعيت مىبخشيد .
ج - وحدت كلمه كه خود رمز پيروزى بود ، و همين وحدت كلمه است كه خدا دوست دارد و رعايتكنندگان آن را يارى مىفرمايد :
« انالله يحب الذين يقاتلون فيسبيله صفا كانهم بنيان مرصوص »
« 1 » ( خدا دوست دارد آنان را كه در راه او مىجنگند در حالى كه چنان فشرده و متحدند كه گويى ديوارى فلزى و يكپارچهاند ) .
و پيامبرگرامى ( ص ) نيز مىفرمايد : «
يدالله معالجماعه
» ( دست خدا - قدرت خدا - با جماعت است )
د - رسيدن كشور به اوج طغيان و استبداد سلسلهى پهلوى ، كه ديديم استبدادى بود تؤام با قتل و شكنجه و تبعيد هزاران نفر ، و همراه با الحاد رژيم و به بازيچهگرفتن مقدسات دين و حتى تغيير تاريخ اسلامى به تاريخ خرافى و بتپرستى ، و اشاعهى فحشا با صورتهاى مختلف حتى به نام جشن هنر و . . .
رهبر انقلاب در يكى از سخنرانيهاى خود فرمود كه پيامبر اكرم ( ص ) فرموده است : « لايزال يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر » ( هميشه دين اسلام بوسيلهى مردى فاجر تأييد مىشود ) يعنى همين ظلمها و الحاد و فحشأ و فريب و استبداد باعث آن شد كه ملت مسلمان رخوت
هامش
( 1 ) - سورهى صف آيهى 5 .