متأخرين ، كه امارهء عقلائيه است بر آراء اساتيدشان و هكذا طبقاً عن طبق .
بنابراين اينكه بگوئيم شهرت در ميان علماء متأخر بر جواز نظر بوده نه قدما ، و آن اعتبارى ندارد . به نظر من صحيح نيست . اگر در ميان متأخرين شهرت بود و نقل خلافى از قدما هم نبود اماره عقلائيه است بر اينكه نظر اساتيد متأخرين و اساتيد اساتيد و . . . همه همين بوده است . خصوصاً اينكه شما معتقديد متأخرين جواز نظر را از ضروريات ميدانستهاند ، آيا ممكن است با تسلسل طبقات فقه و فقهاء ، چيزى را كه قدما حرام مىدانستند متأخرين جواز آن را از ضروريات بدانند ؟ !
3 - اگر لحن كلام تند بوده قصد توهين نبوده است . بگذريم .
4 - مسلماً فقها در اين مسئله - جواز نظر - هرگز توجه به دلالت مطابقى آيه نداشتهاند ، چيزى كه همه مىفهمند كه آيه در مورد حرمت زواج است نه مسئله نظر ، بلكه منظورشان همين مسئله ملازمه است كه حضوراً ذكر شد .
5 - همانطور كه آقاى حكيم فرموده و شايد تعبير من در معلقات عروه ج 4 بهتر باشد كه ملازمه در حرمت بالذات است نه بالعرض ، و در حرمت بالدوام است نه موقت ، نگوئيد كه آيه قيد ندارد زيرا وقتى بذات بطور مطلق تعلق مىگيرد همين معنى استفاده مىشود .
6 - روايت ملازمه در كافى ج 5 ص 439 و تهذيب ج 7 ص 313 و استصبار 3 ص 194 موجود است روايت عبيد بن زراره همانطور كه حضوراً گفتيم ، نه اينكه بگويد : كلماً الخ بلكه به خوبى ملازمه را مىرساند .
البته روايات باب تغسيل موتى هم استفاده مىشود با توجه به مفهوم
استفتائات ( 1382 ش ) ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٦٨