نمىدادند ؛ وچنين نبود كه همهء اصحاب آنچه را نمىدانند از آن حضرت سؤال كنند و بفهمند ؛ وبرخى از آن حضرت مىپرسيدند ولى نمىفهميدند . به طورى كه دلشان مىخواست عربى بيابانى يا تازه رسيده يا ذمّى بيايد و سؤال كند تا آنها بشنوند وبفهمند . . . « 1 » .
( 45 )
على عليه السلام گرفتار بدترين مردم
على عليه السلام در ميان اهل مدينه دوستى به نام ابومريم داشت .
چون شنيد مردم از گرد على عليه السلام پراكنده مىشوند ، نزد او آمد .
على عليه السلام چون او را ديد فرمود : ابومريم ! گفت : بلى . پرسيد : به چه كار آمدهاى ؟ گفت : براى حاجتى نيامدهام ولى من گمان مىكردم كه چون كار اين امّت به تو واگذار شود كارشان را به سامان آورى .
فرمود : ابومريم . من همان دوست توام كه مىشناسى ، ولى گرفتار بدترين مردم روى زمين شدهام ، چون آنها را مىخوانم
هامش
( 1 ) - تحف العقول : 189 . .