كردم ، فرمود : اى جويريه ، اين احمقان هلاك نشدند مگر به جهت سر و صداى كفشها در پشت سرشان . . . « 1 » .
( 34 )
تقاضاى ادامه خطبهء شقشقيه
گويند چون اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه شقشقيه را خواند . مردى از اهل عراق بلند شد و نامهاى به دست حضرت داد . امام عليه السلام مشغول خواندن نامه شد . پس از پايان آن ابن عباس گفت : يا اميرالمؤمنين كاش خطبه را از آنجا كه قطع كردى ادامه مىدادى .
حضرت فرمود :
هيهات يَا ابْنَ عَبَّاس تِلْكَ شِقْشِقة هَدَرَت ثُمَّ قَرَّت
ابن عباس هيهات ! شقشقه « 2 » اى بود كه صدا كرد وباز در جاى خود قرار گرفت .
هامش
( 1 ) - همان : 41 / 58 . .
( 2 ) - شقشه : چيزى است مانند شش كه هنگام غضب شتر از دهانش بيرونمىآيد . و در اينجا كنايه از : ناگفته راز بنهفتهاى است كه ناگاه آشكار شود و باز به پنهانى روى آورد . .