حضرت از او راضى شود . حضرت جوابى نفرمود و او را به يكى از ستونهاى مسجد بست - و به قولى حبس كرد - سپس او را خواست و فرمود : درباره تو افرادى وساطت كردند كه تو پيش من از آنها اميد بخشترى . من دوست نداشتم كسى از ايشان منّتى بر تو داشته باشد . آن گاه از او اظهار رضايت كرد و وى را به همراه « عبدالرحمان بن محمد كندى » مأمور جمعآورى صدقات ( زكات ) كوفه نمود . سپس از آنها حسابرسى كرد . چون اشكالى بر آنها نيافت ، مأموريتشان را تمديد كرد و فرمود :
اگر همهء مردم مثل اين دو مردِ صالح بودند هيچ گلّهدارى زيان نمىديد ، اگر ( چه ) گوسفندان خود را بدون چوپان رها مىكرد ؛ هيچ زن مسلمانى زيان نمىديد اگر [ چه ] در به روى او نمىبستند و او را حفاظت نمىكردند ؛ هيچ بازرگانى دچار ضرر نمىشد اگر ( چه ) متاع خود را در فضاى باز قرار مىداد « 1 » .
هامش
( 1 ) - نهج السعادة : 2 / 557 .