گفتند : « ابوذر » ؟
فرمود : علم را دريافت و بخيل و حريص بود : بخيل در دينش و حريص بردانش . او زياد پرسش مىكرد . گاهى جواب داده مىشد و گاهى از جواب محروم مىگشت . وجود او از علم لبريز و سرشار شد .
گفتند : « سلمان » فرمود : سلمان مردى از ما اهلبيت است . چه كسى براى شما مثل لقمان حكيم است ؟ علم نخست را اندوخت و دانش آخر را آموخت ، كتاب اوّل و آخر را خواند و درياى بى پايان است .
گفتند : « عمار ياسر » ؟
فرمود : او مردى است كه خداوند ايمان را به گوشت ، خون ، استخوان ، مو و پوست او آميخت و لحظهاى از حق جدا نمىشود .
حق به هر سو كه باشد او هم در آن سو است ، و آتش را نسزد كه حتّى جزئى از او را فراگيرد .
گفتند : يا اميرالمؤمنين ، پس از خودت سخن بگو .
فرمود : بس است . خداوند از خودستايى نهى كرده است .
كسى گفت : خداوند عزّوجلّ مىفرمايد : « وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبكْ
هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: مهدى عبد اللهى
ص٤٢