آن گاه فرمود : اين زرهِ من است نه فروختهام و نه بخشيدهام .
نصرانى گفت : اين زره مال من است . اميرالمؤمنين هم در نظر من دروغگو نيست .
شريح به اميرالمؤمنين گفت : آيا شاهد داريد ؟ فرمود : نه .
شريح به نفع نصرانى حكم كرد .
نصرانى زره را گرفت و اندكى دور شد سپس برگشت و گفت :
شهادت مىدهم كه اين قضاوتِ پيامبران است ، اميرالمؤمنين پيش قاضى منصوب خودش برود و قاضى عليه او حكم كند ؟ ! گواهى مىدهم معبودى جز اللّه نيست ، تنها و بىشريك است و شهادت مىدهم محمّد بنده و فرستادهء اوست . يا اميرالمؤمنين :
به خدا سوگند اين زره مال شما است .
حضرت فرمود : اكنون كه اسلام پذيرفتى ، زره مال تو باشد .
آن گاه او را بر اسبى ( كه به او بخشيد ) سوار كرد .
راوى مىگويد : كسى كه او را ديده بود به من خبر داد كه در نهروان همراه على عليه السلام با خوارج مىجنگيد . « 1 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 34 / 316 . .