زيان نمىرسانى ؛ به من بگو : چرا مىخواهى چنين كنى ؟ !
گفت : براى اين كه در كتاب خدا حكميّت را روا داشتى و هنگامى كه كوششها به نهايت رسيد در انجام حقّ ، ضعف نشان دادى و به گروهى كه بر خود ستم كردهاند اعتماد كردى ، من تو را سرزنش مىكنم و از ايشان متنفرّم و از همه شما دورى مىكنم .
حضرت فرمود : بيا كتاب را به تو آموزش دهم و درباره سنّتها با تو سخن بگويم و امورى را از حق بر تو بگشايم كه من نسبت به آنها از تو داناترم ، شايد آنچه را اكنون در نظر خود مُنكِرى بازشناسى و آنچه را نسبت به آن جاهلى ، درك كنى وآگاه شوى .
گفت : پس من پيش تو باز مىگردم .
حضرت فرمود : شيطان تو را نفريبد ونادانى سبك وبىمقدارت نكند سوگند به خدا اگر طالب رشد و نصيحت باشى و از من بپذيرى تو را به راه رشد هدايت مىكنم .
آن بدبخت همان شب از كوفه خارج شد و برنگشت « 1 » .
هامش
( 1 ) - نهجالسعادة : 2 / 480 . .