منزل طلحه رفت . طلحه خوش آمد گفت و احترام كرد . على عليه السلام فرمود : عثمان به من رسانده كه شما او را از تشنگى مىكشيد و اين خوب نيست و او كشته شدن با سلاح را ترجيح مىدهد . من با اين كه تصميم گرفته بودم بعد از جريان اهل مصر كسى را از عثمان باز ندارم ، امّا دوست مىدارم كه او به آب برسانيد تا سپس ببينيد نظرتان چيست .
طلحه گفت : نه به خدا سوگند ، چشم او روشن نخواهد شد و نخواهيم گذاشت بخورد و بياشامد .
حضرت فرمود : من گمان نمىكردم شخصى از قريش تقاضاى مرا رد كند . اى طلحه ، از اين كار دست بردار .
گفت : يا على تو در اين زمينه كارهاى نيستى .
اميرالمؤمنين خشمگين برخاست و فرمود : ابن حضرميّه ( طلحه ) به زودى خواهد فهميد كه من كارهاى هستم يا نيستم « 1 » .
هامش
( 1 ) - الجمل : 145 . .