( 81 )
سؤال بىمورد سعد وقاص
هنگامى كه اميرالمؤمنين عليه السلام در ضمن خطبه فرمود : پيش از آن كه مرا نيابيد از من بپرسيد ، سوگند به خدا چيزى از آينده و گذشته از من نمىپرسيد مگر اين كه جوابتان مىدهم .
سعد بن ابى وقاص بلند شد و گفت : يا اميرالمؤمنين بگو در سر و ريش من چند تار مو است .
حضرت فرمود : به خدا قسم حبيبم پيامبر خدا به من خبر داده است كه تو چنين سؤالى را از من مىكنى . در سر و روى تو تار موئى نيست مگر اين كه در ريشه آن شيطانى نشسته است و در خانه تو بزغالهاى است كه فرزندم ، حسين ، را مىكشد .
عمر سعد در آن روز كودكى بود كه تازه راه افتاده بود « 1 » .
در نقل ديگرى آمده است كه اگر بيان دليل براى پاسخ سؤال
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 42 / 146 ؛ امالى شيخ صدوق ، مجلس 28 . .