ناشايست باز داشتيم او اعتنا ننمود و به حرفهاى ما گوش فرا نداد ؛ و اين كار بيشتر او را بر ضدّ ما برانگيخت اكنون آمدهايم و مىخواهيم از حكومت مسلمانان كنار برود و از همسران رسول اكرم صلى الله عليه و آله ومهاجر وانصار اجازه گرفتيم براى وارد شدن به مدينه و الآن هم بر اين نظر هستيم .
حضرت فرمود : صبر كنيد و در كارى كه عاقبت آن معلوم نيست شتاب نكنيد . ما پيشتر در مورد چيزى او را بازداشتيم و او برگشت . شما هم برگرديد .
گفتند : يا ابالحسن ، هرگز ! ما قانع نمىشويم جز اين كه كنار رود و مسؤوليت را كسى به عهده بگيرد كه امانتدارى او مورد اطمينان باشد .
حضرت برگشت وعثمان را از گفتار آنان آگاه كرد . عثمان بيرون آمد و منبر رفت وخطبه خواند و مردم را به يارى خود ودفع آن گروه فراخواند . عمروعاص از پاى منبر گفت : اى عثمان مردم را به هلاكت افكندهاى و آنان نيز با تو چنين كردهاند . پس در پيشگاه خدا توبه كن . . . سرانجام عثمان دستهايش را بلند كرد و سه مرتبه اظهار توبه كرد .
اميرالمؤمنين عليه السلام ، جريان كار وتوبه عثمان را به اطلاع آن
هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: مهدى عبد اللهى
ص١٢٣