هؤلاء الفائزون الطاهرون * هؤلاء الفاجرون الخاسرون
پس نواى مرثيت آغاز كرد * چشم گريان لب بشكوت باز كرد
تا مرا در تن بود جان عزيز * بر عزيز خويش باشم اشك ريز
آب چشم من نخشكد در جهان * بعد از آن كش سر بديدم بر سنان
آنكه بعد از مصطفى چون او نزاد * بر دل من داغ او دشمن نهاد
مر شما را واى بر آن مادران * واى بر آن مادران اى كافران
تشنه لب كشتيد با خوارى و زجر * مر حسينم را مزيدش باد اجر
از نوا و نوحهء آن مستمند * ضجّهها بر خاست شيون شدبلند
اشك باريدند مردان و زنان * مردمان بر سينه و بر سر زنان
گريه كردى هر كه آن منطق شنيد * بيشتر زان روز كس گريان نديد
مويه كرده مو پريشان ساختند * رخ خراشيدند و دلها باختند « 1 »
هامش
( 1 ) مثنوى مقامات الابرار دفتر پنجم