3 - غيبت و بدگوئى كردن و عيبجوئى نمودن
297 - روزى دو نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به جناب سلمان گفتند به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله برو و براى ما غذائى بياور .
آنگاه جناب سلمان رحمه الله براى تهيهء غذا به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت .
سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جناب سلمان را - براى تهيهء غذا - به نزد اسامة بن زيد - كه انباردار آذوقهء پيامبر صلى الله عليه و آله بود - فرستاد .
پس از آنكه سلمان به نزد اسامه رفت . اسامه به او گفت : فعلًا طعامى در نزد من نيست تا به تو تقديم كنم .
آنگاه جناب سلمان - عليه الرحمة - به نزد آن دو نفر رفته و به آنها گفت : طعامى موجود نبود تا براى شما بياورم .
پس از اين امر آن دو نفر در بارهء اسامه گفتند : او بخيل مىباشد .
و در بارهء سلمان گفتند : اگر او را به سوى چاه پرآبى روانه كنيم آن چاه خشك مىگردد .
سپس آن دو نفر براى تجسّس - در بارهء نبودن طعام - خود را به نزد اسامه رساندند .
در اين حين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن دو نفر را مشاهده نموده و به آنها فرمود : اين گوشتى كه در ميان دندانهاى شما قرار دارد چيست ؟
آن دو نفر به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند : ما امروز هيچ نوع گوشتى را تناول نكردهايم .
در اين هنگام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن دو نفر فرمود : شما امروز - به خاطر بدگوئى و غيبتى كه كردهايد - گوشت سلمان و اسامه را خوردهايد « 1 » .
هامش
( 1 ) - إنّ رجلين من أصحاب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله إغتابا رفيقهما - و هو سلمان - .
بعثاه إلى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ليأتي لهما بطعام .
فبعثه صلى الله عليه و آله إلى اسامة بن زيد - و كان خازن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله على رحله - .
فقال : ما عندي شيء .
ف عاد إليهما .
فقالا : بخل اسامة .
و قالا لسلمان : لو بعثناه إلى بئر سميحة . ل غار ماؤها .
ثمّ إنطلقا يتجسّسان - عند اسامة - ما أمر لهما به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله .
فقال لهما رسول اللَّه صلى الله عليه و آله : ما لي أرى خُضره اللحم في أفواهكما ؟
قالا : - يا رسول اللَّه - ما تناولنا - يومنا هذا - لحماً .
قال صلى الله عليه و آله : ظللتم ( 1 ) تأكلون لحم سلمان و اسامة ( مجمع البيان ج 9 ص 203 ) .