Skip to main content

فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى ) — Page 344

Contributors:

P.344
و پس از رسيدن به مسجد الحرام دور كعبه طواف نموده و به پرده‌هاى خانهء خدا چنگ زده و مرا نفرين كرده و از خدا خواست تا نيمى از بدن من خشك و فلج گردد . . و من خدا را گواه مىگيرم كه هنوز دعاى او تمام نشده بود كه احساس كردم بدنم سست گشته و نيمى از آن فلج شده است . آنگاه آن جوان . نيمهء راست بدن خود را كه فلج شده بود نشان داد . سپس گفت : اينك سه سال از اين واقعه مىگذرد . و من بارها و بارها از پدرم درخواست نمودم كه به اين مكان مقدّس آمده و همانگونه كه مرا در اينجا نفرين كرد . براى من دعا كرده و شفاى مرا از خدا بخواهد . امّا او به خواستهء من عمل نمىكرد . تا اينكه او امسال به اين امر راضى شد . و براى آنكه در حقّ من دعا كرده و عافيتم را از خدا بخواهد . سوار شترى شده و روانهء شهر مكّه گشت . اما در ميان راه . شتر او رم كرده و پدرم از روى شتر افتاد و از دنيا رفت .
Commentary
و ممّ بكاؤك و استغاثتك ؟ فقال : حال « 1 » من أوخذ بالعقوق . فهو في ضيق ارتهنه المصاب . و غمره « 2 » الإكتياب . فإرتاب . ف دعائه لا يستجاب .
Footnote
( 1 ) - في بحار الأنوار : ما حال . ( 2 ) - في بحار الأنوار : غمرة .