تا خود آن جوانمرد كه اين گوهر شاهوار از قعر درياى فكر برآورد ، و اين جواهر آبدار از معدن خرد بيروت كرد وبرطبق اخلاص نهاد و در تأليف و تصنيف اين كتاب بزرگ توفيق يافت ، تاچه پايه صبر وشكيب كرد و در طريق سعى و طلب تا چه حد استقامت ورزيد وهمهوار دستور شريف : « فلذلك فادع واستقم كما امرت » ( 1 ) را راهنماى طريق خود فرمود تا اينكه اين دردانهء ثمين و گوهر گرانبها را به ياد گار گذاشت .
الحق ميبدى صاحب اين تأليف شريف در ارادت بكلام الهى و تمسك بذيل مصحف صاحب شريعت ، باقلبى مخلص و قدمى صادق پيش آمده است وهمواره آتش عشق به نبى اسلام وخاندان عزيز او در كانون سينه فروزان داشته : « هذا ما توعدون لكل اواب حفيظ ، من خشى الرحمن بالغيب وجاء بقلب منيب » ( 1 ) .
اين عالم جليل القدر در نوبت اولى از تفسير خود كمال براعت را در حسن انشاء و سهولت كلام و ترجمهء لطيف باعبارات ظريف ظاهر فرموده است ، و يكى از آثار مخلد منثور را در زبان فارسى در جهان گذاشته كه بروزگاران فارسى زبانان از زلال سرچشمهء آن سيراب توانند شد .
در نوبت دوم از مباحث لغويه و احاديث مأثوره و عقايد فقهيه در مبادى اهل اصول بالاخص برطريقهء شافعى و در علم كلام از روش اشعريه سخن ميگويد ، ولى درعين حال احاظهء او بر همه مكاتب اربعه هويدا وعلم او بر مبادى كل متكلمين از مرجئه ومعتزله وجهيمه واشعريه وغيره پيداست .
در نوبت سوم به مشرب اهل عرفان ومسلك ارباب سلوك ، خاصه طريقه شيخ انصار قدس سره تحقيقات كافيه كرده و كلمات پروجد وشوق گفته و همه جا سخن را بكلام بزرگان صوفيه و پيران طريقت زيب وزينت داده است .
در همه حال و همه جا بذكر احاديث صحيحه و نقل روايات مرويه از اهل بيت رسالت و معادن علم و حكمت متمسك شده و در فضائل آن خاندان زبان بصدق گشوده وهمت شحنة النجف بدرقهء راه او بوده و از جام : ويجزى الذين احسنوا بالحسنى ( 3 )
سيراب شده است .
در اين مجلد دريك مقام اشاره وتلويحى است بتاريخ كتاب . آنجا كه ميگويد :
« پس از پانصد و اند سال تباشير صبح روز دولت شريعت او تابنده . . . . » ( 4 )
اكنون كه اين كتاب زينت طبع يافته هشتصد واند سال از زمان مؤلف ميگذرد .
ما براى او از آستان ولى الاحسان طلب رحمت و مغفرت مينمائيم . ايكاش در قيد حيات ميبود وسعى طالبان صادق وسالكان موافق را در تتميم وتكميل اين زادهء فكر خويش برأى العين مشاهده ميكرد ، وميديد كه چگونه جمعى از كمترين شاگردان مكتب محمدى ( ص )
هامش
1 - الشورى 42 - 15
2 - ق 50 - 32 و 33 .
3 - النجم 53 - 31 ز
4 - صفحه 15 از همين مجلد