Skip to main content

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — Page 288

Contributors:

P.288
گروهى مردمان يافت بر آن
يَسْقُونَ
كه [ گوسفندان خويش را ] آب مىدادند
وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ
و جز « 1 » زان مردان دو زن يافت
تَذُودانِ
كه [ گوسفندان خويش را ] از آب باز ميراندند
قالَ ما خَطْبُكُما
[ موسى ايشان را ] گفت اين چه كار است كه شما در آنيد ؟
قالَتا لا نَسْقِي
گفتند « ما گوسفندان خويش ] را آب ندهيم
حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ
تا آن گه كه شبانان برگردند ، گله‌هاى خويش برگردانند
وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ
( 23 ) و پدر ما پيريست بزاد بزرگ .
فَسَقى لَهُما
[ موسى گوسفندان ] ايشان را آب داد ،
ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ
آنكه بازگشت و با سايه شد
فَقالَ رَبِّ
گفت خداوند من :
إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
( 24 ) من خيرى را كه فرو فرستى بر من از خوردنى نيازمندم .
فَجاءَتْهُ إِحْداهُما
آمد بموسى يكى از آن دو خواهر
تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ
مىرفت بشرم
قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ
گفت پدر من ميخواند ترا
لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا
تا پاداش دهد مزد اين آب كه [ گوسفندان ] ما را دادى
فَلَمَّا جاءَهُ
چون موسى آمد به او
وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ
و قصهء خود او را باز گفت :
قالَ لا تَخَفْ
[ موسى را ] گفت مترس
نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
( 25 ) از آن گروه ستم‌كاران رستى .
قالَتْ إِحْداهُما
از آن دو دختر يكى گفت پدر را
يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ
اى پدر من مزدور گير او را
إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ
كه بهتر كسى كه مزدور گيرى اينست
الْقَوِيُّ الْأَمِينُ
( 26 ) مردى با نيروى و راست و استوار .
قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ
گفت من ميخواهم كه بزنى به تو دهم
إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ
ازين دو دو دختر خويش يكى
عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي
بر آنچه مزد
Footnote
( 1 ) نسخهء الف : جذ