و كراهيت ندارد . و مرد اگر وى را دارد ، و حقّ وى با كراهيت صحبت تمام بدهد ، محسن باشد و ستودهء حق ، و اللَّه وى را جزا دهد بر فعل خير . اينست كه اللَّه گفت :
وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِهِ عَلِيماً
اى يعلمه و يجازيه عليه . امّا بر مباشرت وى را اجبار نكنند ، كه آن على الخصوص حق مرد است ، چون فرو گذارد بر آن اجبار نرود ، بخلاف مقام و نفقه كه حقّ زنست .
و آنچه ربّ العزّة گفت :
وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ
، آنست كه پير زن را ميدارد بعد از تخيير در نفقه و مقام ، به چيزى معلوم صلح كنند . و رسول خدا ( ص ) با سوده بنت زمعه همين كرد . زنى بود روزگار بوى برآمده و پير گشته ، و رسول خواست كه وى را طلاق دهد . سوده گفت : مرا در جملهء زنان خود بگذار ، تا فردا در قيامت چون مرا حشر كنند ، با زنان تو حشر كنند ، و من نوبت خويش روز و شب در كار عائشه كردم .
رسول خدا آن از وى بپذيرفت ، و چنان كرد .
قرّاء كوفه
أَنْ يُصْلِحا
خوانند ، بضمّ يا و كسر لام بى الف ، و هو من الاصلاح .
و در حال تنازع و تشاجر اصلاح استعمال كنند ، چنان كه تصالح استعمال كنند ، تقول : اصلحت بين المنازعين . قال اللَّه تعالى :
إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ
. و « صلحا » روا بود كه نصب على المصدر باشد ، لأنّ الصّلح اسم للمصدر من اصلحت ، كالعطاء من اعطيت ، و روا بود كه نصب او بر مفعول به حمل كنى ، چنان كه گويى : اصلحت ثوبا . باقى « ان يصالحا » خوانند ، بفتح يا و لام و تشديد صاد ، و بألف ، و أصل آن « ان يتصالحا » است ، « تا » در صاد مدغم كردند ، لتقاربهما فى المخرج ، و درين باب تصالح معروفتر است .
وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ
- گفتهاند كه شحّ زن آنست كه شوى خودش دريغ آيد از زنى ديگر از مهر او ، و شحّ مرد آنست كه خويشتنش دريغ آيد از