و سخن مجمل درين باب آنست كه اگر مرد اگر زن بمال فراوان و مهرگران ، رواست ، و رخصت هست ، كه عمر خطاب چهل هزار درم مهر زن خويش كرد ، و رسول خدا ( ص ) ام حبيبه بزنى خواست ، و نجاشى از بهر رسول خدا چهارصد دينار بمهرى بوى داد ، و ابن عمر دختر خويش را كاوين ده هزار درم كرد ، امّا چنان نيكوتر است و پسنديدهتر كه مهر زنان سبك باشد و آسان ، نه فراوان و گران ، بدليل آن خبر كه مصطفى ( ص ) گفت :
الا لا تغالوا فى صدق النّساء .
و در خبر است كه رسول خدا ( ص ) يكى را گفت كه زن را مىخواست : رو بطلب كاوين ، و اگر همه يك انگشترى آهنين بود . و نيز مصطفى ( ص ) گفت :
من اعطى فى صداق ملء كفّ من برّ او سويق او تمر ، فقد استحلّ ، يعنى فى النّكاح .
هر چند كه اين تقليل در مهر رواست ، و شرع بدان آمده ، امّا اختيار آنست كه بعضى علماء از سلف نقل كردهاند كه : انّهم كانوا يكرهون ان يكون مهر الحرائر مثل اجور البغايا ، الدّرهم و الدّرهمين ، و يحبّون أن يكون عشرين درهما . گفتا : سلف كراهيت ميداشتند كه مهر آزاد زنان همچون اجرت پليد كاران باشد يك درم و دو درم و مانند آن ، بلى دوست داشتهاند كه بيست درم بود يا صد درم ، يا رطلى درم ، يا زيادت از آن چندان كه در آن مغالات نباشد .
أَ تَأْخُذُونَهُ
استفهام نهى و توبيخ « 1 » است ،
بُهْتاناً
يعنى ظلما به غير حقّ ، و البهتان الباطل الّذى تتحيّر من بطلانه .
وَ إِثْماً مُبِيناً
- اى بيّنا ، انتصابهما على أنّهما مصدران موضوعان فى موضع الحال ، و المعنى : أ تأخذونه باهتين و آثمين ؟ و كيف تأخذونه ؟ اين بر سبيل استفهام گفت . چنان كه جاى ديگر گفت :
كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ
ميگويد : و خود چون واستانيد آن مهر كه با ايشان داديد ، يا چيزى از
هامش
( 1 ) - نسخه : توسيخ زشت شمردن . )