وجدت ما فى بطنى سجد لما فى بطنك - و ذلك قوله :
مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً
در نعت يحيى ( ع ) ميگويد : بار خداى مهترى است كريمتر خداى عزّ و جلّ - گفتهاند :
كه سه چيز شرط سيادت است : علم و حلم و تقوى . تا اين سه خصلت بهم نيايند در يك شخص ، استحقاق سيادت مرو را ثابت نشود - و قيل - السّيّد - السّائس لسواد النّاس اى معظمهم و لهذا يقال سيد العبد و لا يقال سيد الثوب .
وَ حَصُوراً
حصور آنست كه بزنان نرسد و گرد ايشان نگردد ، و فعول است بمعنى فاعل ، يعنى حصر نفسه ، عن الشهوات ، و گفتهاند : فعول است بمعنى مفعول - كانه ، محصور عنهن اى ممنوع محبوس عنهنّ من قبل اللَّه عزّ و جلّ .
وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ
- اين صالح در قرآن پيغامبران را جايهاست . پارسى آن « شايسته » است . چنانك گويى : فلان يصلح لهذا الامر -
روى ابو هريرة قال :
سمعت رسول اللَّه ( ص ) : كل بنى آدم يلقى اللَّه بذنب قد اذنبه يعذّبه اللَّه ان شاء او يرحمه ، الّا يحيى بن زكريا فانه كان سيدا و حصورا و نبيّا من الصالحين .
قالَ رَبِّ
الاية . . . مفسران گفتند : زكريا ( ع ) اين خطاب با جبرئيل كرد و گفت : يا سيدى !
أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ
- مرا فرزند چون بود ؟
و پيرى به من رسيد و پوستم بر استخوان خشك شده از پيرى . گويند : صد و بيست سالش از عمر گذشته بود ، و زن او را نود و هشت سال . و اين سخن نه بر سبيل انكار گفت ، بل چون رب العالمين در آفرينش خلق حكم چنان كرده است بر عموم ، و عادت چنان رانده كه از مرد پير و زن عاقر فرزند نيايد ، زكريا ( ع ) خواست تا بداند كه اين فرزند ايشان را چون در وجود خواهد آمد هم در حال پيرى و ضعف ؟ يا ايشان را بجوانى و قوت شباب باز برد و فرزند آرد ، يا از زنى ديگر خواهد بود ؟ يا بر طريقى ديگر بيرون از عادت آفرينش عموم خواهد بود ؟ ! پس اين سؤال از كيفيت وجود فرزند رفت ، نه