مكتب است و خدا مكتسب نه ، و خدا آفريدگار و بنده آفريدگار نه . و ميان قضا و حكم فرق نيست و قضا و تقدير و خواست بمعنى علم نيست ، آن تأويل قدريان و معتزليان است و از دين بار خدا نيست ، و دين جبر و قدر نيست ، قدرى خود را استطاعت نهد گويد : - هر چه خواهم كنم . و جبرى بنده را خود اختيار نگويد . اهل سنت گويند : - بنده را اختيارست و اختيار او بمشيت خدا است ، تا خدا نخواهد بنده نتواند خواست ، و نتواند كرد
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ
الآية . . . - ميگويد اى شما كه ايمان آورديد و پيغامبران ما را استوار گرفتيد و از باطل برگشتيد و با حق گرديديد ، صدقه دهيد و از مال خويش در راه دين خداى و در فرمانبردارى وى هزينه كنيد ، پيش از آن كه آيد روزى يعنى روز رستخيز ، كه در آن روز بيع نبود كه كسى را باز فروشند تا خود را باز خرد ، و نه بدان را آن روز دوستى بود يا مهربانى كه بريشان بخشايد ، و نه شفيعى يابند كه ايشان را بخواهد
لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ
- بر قرائت مكى و بصرى هر سه نصباند بر تبرئه ، يعنى كه البته هيچ استثنا نيست در نوميدى ايشان و بر قراءة باقى هر سه رفع است على الابتداء .
وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ
- اى هم الذين وضعوا الامر غير موضعه ، جاى ديگر گفت -
وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
بيداد گران ايشانند كه از بد خويش با قرار و پشيمانى باز پس نيابند . گفتهاند كه ظلم بر سه قسم است : يكى ميان بنده و نفس خويش ، ديگر ميان بنده و بنده ، سديگر ميان بنده و حق ، و در مقابلهء اين سه قسم اقسام عدالت است ، و عدالت مهين آنست كه ميان بنده و حق است و آن ايمان است ، همچنين ظلم مهين آنست كه ميان بنده و حق است و آن كفر است ، ازينجا گفت رب العالمين
وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ
النوبة الثالثة
- قوله تعالى :
تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ
الآية . . . . -